فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٦٥ - شيخ فضل اللّه نورى مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور» با على ابوالحسنى (منذر)
هست موافقت شيخ با اين تعامل و اخذ و اقتباس، نه «مطلق و كوركورانه و به تبعيت از موج و مد رايج»، بلكه مشروط به شروط بود كه مهمترين آن شروط نيز، سازگارى يا امكان سازگارسازىِ اين دستاوردها با ساختار فكرى ـ فرهنگى ـ اجتماعىِ دينىِ جامعه ايران، و عدم «تعارض بنيادين و علاجناپذير» ميان آنها با اركان «هويت ملى ـ اسلامى ـ شيعى» و «مبادى و غاياتِ» فرهنگ و مدنيتِ اين ملت بود.
در حقيقت، همان گونه كه بافت «زنده» بدن انسان، به طور هوشمند، از جذب و پذيرش موادّ نامتناسب با طبع و مزاج آدمى امتناع مىورزد و موادّى را نيز كه قابل جذب مىبيند (از طريق تصرف و هضم حساب شده آن مواد) از حالت «غريبهاى ناخوانده و احياناً اخلالگر» به «اجزايى هماهنگ و همساز» با مجموعه اندام بدن بدل مىسازد، شيخ نيز به تعبير رايج امروز، اولاً به «مثبت» بودن اين دستاوردها (از منظر موازين و اصول شرعى) مىانديشيد و ثانياً به «بومى سازىِ» دستاوردهاى يادشده و تصرف و اصلاح در آنها (بر وفق اصول و مقتضيات فرهنگ و تمدن ملى ـ اسلامى) مىانديشيد و به هيچ روى شعار ميرزا ملكم خانها و تقى زادهها مبنى بر «اخذ تمدن غربى بدون تصرف ايرانى» و «تشبه مطلق به فرنگى از فرق سر تا ناخن پا» را زيبنده يك ملت آزاد و انتخابگر و داراى پيشينه و مواريث كهن و درخشان فرهنگ و تمدن، نمىدانست.
شيخ در پى اداره جامعه ايران طبق الگوهاى حاكم بر نظام «مدينة النبى» (ع) بود، نه تبعيت كورانه از «مدنيّت غربى» و دستاوردهاى فرهنگ و تمدن جديد غرب پس از رنسانس را (البته در صورتى كه انتخاب آزادانه و هوشمندانه فرهيختگان مسلمان و شيعه ايرانى، آنها را فاقد تعارض «ذاتى» با اصول و موازين شرع تشخيص داده و براى اخذ و اقتباس، مناسب مىانگاشت) «مادّه»اى مىانگاشت كه بايد «صورت» فرهنگ و تمدن اسلامى بر آن بخورد تا در مجموعه همساز