فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٥٧ - شيخ فضل اللّه نورى مواجهه عقلانيتِ «وحىْ باور» با على ابوالحسنى (منذر)
دست يافتهاند. سپس اين اصول و دستاوردهاى برآمده از آن را با آنچه كه از اسلام مىشناختند سنجيده و نهايتاً درباره نسبت ميان اسلام و غرب و تكليف جامعه اسلامى نسبت به دستاوردهاى يادشده داورى كردهاند.
نظريات و مواضع اين دو فقيه اصولى در باره مشروطه و مقولات مرتبط به آن هم، ناشى از شناخت عقلانى آنها از اين موضوع و نيز از غرب (به مثابه خاستگاه جغرافيايى و فكرى و مدنىِ اين امر) است. چيزى كه هست، اين دو شخصيت بزرگ در شناخت ماهيت مشروطه و غرب و نسبت آنها با اصول كلى و ثابت اسلام، با يكديگر تفاوت اساسى دارند و بايد كوشيد مبانى نظرى و عملى آنان در اين زمينه، و مواد و مصالح شناخت ايشان را از اين گونه مقولات، نيك دريافت و مواضع فكرى و عملىشان را با ارجاع به مواد و مبانى يادشده، به درستى تفسير و تحليل كرد. ضرورت اين امر، زمانى بيشتر احساس مىشود كه توجه داشته باشيم به اذعان خود آقاى امامى: شيخ نورى
در شناخت كلى از بنياد تمدن غرب و اهداف و انگيزههاى غرب زدگان داخلى، از كسانى چون نائينى آگاهتر بود و همين سبب شد كه به درك بهترى از نهضت مشروطيت و آينده آن دست يابد. (١١)
حتى مىتوان گام را فراتر نهاد و گفت: شخصيتى چون نورى كه ـ به اذعانِ خودِ آقاى امامى ـ غرب را عميقتر و درستتر از نائينى مىشناسد و به جاى آنكه تحت تأثير آن قرار گرفته و به برخورد انفعالى روى آورد، نقّادانه با آن برخورد مىكند و اصول اسلامى را قربانى ارزشهاى وارداتى از فرنگ نمىكند، حقِّ تعقل را بيش از نائينى ادا كرده و به مراتب، عقلگرايانهتر از وى با موضوع برخورد كرده است.
با توجه به آنچه گذشت، در موضوع تفاوت يا تقابلِ انديشگى ميان شيخ نورى و ميرزاى نائينى بر سر غرب و مشروطيت، بهتر بود از تعابيرى چون «جدال تعبد و
(١١) فقه اهلبيت عليهمالسلام، ش ٥٧ ، ص ١٧٤.