فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ١٢٢ - آثار مكاشفه
مُقيت/ اسماوصفات
اين اسم و صفت الهى از باب افعال [اقاته] ثلاثى مجرّد «قات يقوت قوتاً» به معناى روزى دادن و نگهدارى كردن است و در قرآن يك بار براى خداوند به كار رفته است. [١]
... وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقِيتاً.
نساء (٤) ٨٥
مِقْيَس بن صُبابه
وى پس از غزوه بنىالمصطلق از مكّه به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله آمد در حالى كه ادّعاى اسلام داشت و طلب خونبهاى برادرش هشام را كه در اين غزوه به طور خطايى كشته شد مىكرد. [٢] وى در فتح مكّه از جمله افرادى بود كه به جهت خيانت خود در قتل يكى از مسلمانان به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله كشته شد. [٣] برخى مفسّران آيه ٩٣ نساء (٤) را درباره وى دانستهاند كه وى به رغم گرفتن ديه، شخصى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را مأمور رسيدگى به اين ماجرا نموده بود به قتل رساند و در حالى كه مرتد بود به مكّه فرار كرد، [٤] نيز مقصود از «مَن كَفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعدِ ايمنِهِ ...» (نحل، ١٠٦) مقيس و امثال وى دانسته شدهاند كه پس از ايمان مرتد شدند. [٥]
مقيم/ اسماوصفات
اين صفت فعلى الهى از باب افعال [اقامه] به معناى برپاداشتن و اقامه است. كاربرد اين صفت براى خداوند در مورد برپا نشدن ميزان جهت سنجش اعمال كافران است. اين صفت الهى به صورت اسمى نيز در ادعيه آمده است. [٦]
... فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً.
كهف (١٨) ١٠٥
مكاتبه---) بردگى
مكاشفه
كشف [مصدر ثلاثى مجرّدِ «مكاشفه»] در لغت برداشتن پرده از روى چيزى را مىگويند [٧] و در اصطلاح، علم مكاشفه، نورى است كه در قلب [آدمى] پس از تطهير آن از صفات مذموم، ظاهر مىشود و در پى آن امورى مانند معرفت به ذات و اسماى الهى، وحى، شناخت ملكوت آسمانها و زمين، تشخيص الهامات شيطانى از رحمانى براى صاحب آن كشف مىشود. [٨] برخى آن را كشف شدن امور غيبى براى كسى دانستهاند. [٩] در اين مدخل از واژه «رأى» و مشتقّات آن استفاده شده است.
اهمّ عناوين: آثار مكاشفه، درخواست مكاشفه، مكاشفه محمّد صلى الله عليه و آله.
آثار مكاشفه
١. اطمينان قلبى از پيامدهاى كشف شهودى چگونگى زنده شدن مردگان براى ابراهيم عليه السلام:
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ [١٠].
بقره (٢) ٢٦٠
٢. كشف و رؤيت برهان الهى، عامل بازداشتن يوسف عليه السلام از گناه:
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ [١١].
يوسف (١٢) ٢٤
٣. مشاهده ملكوت آسمانها و زمين، در پىدارنده عيان ديدن بطلان شرك و لمس توحيد:
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً
[١] . اسما و صفات الهى فقط در قرآن، ج ٢، ص ١١٠٢.
[٢] . تاريخ طبرى، ج ٢، ص ١١٠.
[٣] . تاريخ طبرى، ج ٢، ص ١٦٠.
[٤] . مجمع البيان، ج ٣-/ ٤، ص ١٤١؛ اسباب النزول، واحدى، ص ١٤١.
[٥] . الجامع لاحكام القرآن، قرطبى، ج ١٠، ص ١١٨.
[٦] . شرح الاسماء، ص ٤٥؛ جنّةالامان، ص ٢٤٧.
[٧] . لسان العرب، ج ١٢، ص ١٠٢، «كشف».
[٨] . تفسير القرآن الكريم، ملا صدرا، ج ٢، ص ٦٩.
[٩] . ترجمه رساله قشيريه، به تصحيح فروزان فر، ص ١١٨.
[١٠] . ابراهيم عليه السلام خواستار مشاهده حسّى تعلّق حيات به اجزاى مردگان نبود بلكه خواستار مشاهده فعل و امر خداوند در احياى مردگان بود كه امرى غيرمحسوس است، گرچه اين امر غير محسوس جداى از امر محسوس [تعلق حيات به اجزاى مادى و اجتماع آنها به صورت موجود زنده] نبود بنابراين او خواهان حق اليقين بود. (الميزان، ج ٢، ص ٣٧٤)
[١١] . برهان ديده شده از سوى يوسف عليه السلام نوعى از علم و يقين كشفى بود كه به طاعت تمايل پيدا نمود و از گناه پرهيز كرد. (الميزان، ج ١١، ص ١٢٩؛ مجمعالبيان، ج ٥-/ ٦، ص ٣٤٣-/ ٣٤٤)