مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ١٦٣ - جواب
اردبيلى (رحمه اللّه) [١]؛ به صحّت آن محل تأمل است.
و ديگر حديث شصت سال است و آن مذكور است در «كافى» بعنوان ارسال [٢]، و در زيادات نكاح «تهذيب» به سند صحيح از عبد الرحمن بن حجاج از حضرت صادق (عليه السلام) [٣]، و تضعيف «مدارك» [٤]، و «مفاتيح» [٥]، و آخوند ملّا احمد (رحمه اللّه) [٦] اين حديث را توهّم است، و منشأ وهم آن است كه: ضمير «عنه» را در اوّل سند؛ به «على بن الحسن» عايد نمودهاند، نظر به قرب آن، و اقرب آن است كه عايد است به صفّار كه قبل از «على» است به قرينۀ آنكه، در رجال تصريح نمودهاند كه راوى كتاب محمّد بن الحسين بن ابى الخطاب كه در سند اين حديث است، صفّار است و «على» را از جملۀ رواة آن نشمردهاند، و بر تقدير رجوع ضمير به «على»، حديث موثق خواهد بود نه ضعيف، فليفهم [٧].
[١] مجمع الفائدة و البرهان: ١/ ١٤٤ و ١٤٦.
[٢] كافى: ٣/ ١٠٧ حديث ٢، وسائل الشيعة: ٢/ ٣٣٥ حديث ٢٢٩٦.
[٣] تهذيب الاحكام: ٧/ ٤٦٩ حديث ٨٩، وسائل الشيعة: ٢٢/ ١٨٣ حديث ٢٨٣٣٤.
[٤] مدارك الاحكام: ١/ ٣٢٤.
[٥] مفاتيح الشرائع: ٢/ ٣٤٤ آنچه از مفاتيح برمىآيد تصحيح خبر است نه تضعيف آن.
[٦] مجمع الفائدة و البرهان: ١/ ١٤٦.
[٧] معمولا نظر علماء از فليفهم، فليتأمل و نظائر آنها اين است كه مطلب دقيق و مهم است و لازم است خوانندگان فاضل و مطلع از آن به سرعت نگذرند و ما براى تقريب به ذهن خوانندگان به خواستۀ مؤلّف به چند نكته اشاره مىنمائيم، اميد است براى كسانى كه اطلاعات رجالى و «فقه الحديث» چندانى ندارند، و يا فضلاى عزيز كه فرصت دقّت زياد در اين مسائل را ندارند مفيد واقع گردد.
١- مؤلّف بخوبى مىداند كه بحث فقط روى «ابن فضّال» على ابن الحسن نيست تا بگوئيم روايت موثّق است، بلكه سند شيخ براى نقل كتب ابن فضّال چنين است: «احمد بن عبدون ... عن على بن محمد بن الزبير عن على بن الحسن بن فضال» (تهذيب الأحكام: ١٠/ ٥٥ و ٥٦ قسمت شرح مشيخه).
احمد بن عبدون كه به «احمد بن عبد الواحد» و «ابن جاشر» هم معروف است بوسيله شيخ و نجاشى توثيق نشده، و اگر كسى بخواهد وثاقتش را ثابت كند احتياج به قرائن دارد كه براى
بعضىها قانعكننده نيست.
براى توضيح بيشتر مراجعه شود به تعليقات (معروف به تعليقه): ٣٧ و ٣٨ و تنقيح المقال: ١/ ٦٦ و ٦٧).
و على بن محمد بن زبير هم به وسيلۀ شيخ و نجاشى و حتّى علّامه و ... توثيق نشده است و اثبات وثاقتش بسيار مشكلتر است، و حتى مرحوم والد مؤلّف در تعليقات: ٢٣٧ و ٢٣٨ با ترديد و «فتأمّل» وى را فردى مورد اعتماد معرّفى كرد، امّا ظاهرا اكثر علماء وثاقت وى را مورد ترديد قرار دادهاند. «براى توضيح بيشتر مراجعه شود به «تنقيح المقال: ٢/ ٣٠٤ و «معجم رجال الحديث:
١٢/ ١٤٠».
٢- بر مؤلّف روشن است كه برگرداندن ضمير «عنه» به صفّار ملازمه دارد با نسبت دادن سهو و اشتباه به شيخ طوسى و يا نسّاخ كه به جاى «الصفار» اشتباها نوشتند «عنه»، زيرا روش كارى شيخ طوسى اين است كه اسم يك راوى را مىبرد و از كتابش روايات مربوطه را نقل مىكند، در روايت اوّل اسم آن شخص و در روايات بعدى با «عنه» به آن شخص اشاره مىكند در اينجا هم شيخ اسم «على ابن الحسن» را برده، و در روايات بعدى با ضمير «عنه» از او ياد كرده است، و اما اينكه راوى كتب «محمد ابن الحسين ابن الخطاب صفّار است» نمىتواند اطمينانآور باشد كه اين راوى در اين روايت هم صفّار است، زيرا بدون شك محمّد ابن الحسين بن ابى الخطاب شاگردان زيادى داشته كه از او روايت نقل كردهاند، مثل: احمد بن ادريس، سعد بن عبد اللّه، و عبد اللّه بن جعفر حميرى، و محمّد بن احمد بن يحيى و على بن الحسن (مورد نظر ما) و بزرگان ديگر كه از اكثر، و يا همۀ آنها شيخ در «تهذيب» و «استبصار» روايت نقل كرده، براى اطلاع بيشتر به معجم رجال الحديث ١٥١/ ٢٩٥ و ٢٩٦ و ٤٣١- ٤٣٧ مراجعه فرمائيد.
و ممكن است اينها مستقيما از كتب استادشان ابى الخطاب نقل كرده باشند ولى براى رعايت اختصار از همه آنها اسم نبرده باشند همانطورى كه «نجاشى» در مقدمۀ رجالش به آن تصريح كرده است: «و ذكرت لكل رجل طريقا واحدا حتى لا يكثر الطرق فيخرج عن الفرض» (مقدمه رجال نجاشى: ٣).
اگر كسى در اين ترديد كند، نمىتواند در اين مسأله ترديد كند كه عدۀ زيادى حد اقل شفاها از استادشان نقل كردند كه يكى از آنها هم على بن الحسين بن فضّال بوده است بنابراين قرينه مزبور هم چندان دلچسب نخواهد بود.
٣- آنچه را كه مرحوم «مقدس اردبيلى» به آن توجه كرده است اين است كه: صرف نظر از كيسانى بودن عبد الرحمن بن حجّاج رواياتش مضطرب است يكجا «صفوان از عبد الرحمن بن