مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ٤٤٣ - جواب
وجود عين حقيقت او باشد در ذهن و خارج، چه ممكن است كه گفته شود كه قائلين به وحدت چون مطلق وجود را امر واحد شخصى مىدانند پس وجود في نفسه امرى است متعيّن، و تعيّنات عارضه عرضيّه في الحقيقه حدودى هستند كه عارض آن متعيّن في نفسه شدهاند و اينها عدماتند چه ماهياتند، و الماهيات ما شمّت رائحة الوجود ازلا و ابدا، پس نيست اتحادى چه اتحاد فرع اثنينيّت است و نيست اثنينيّتى، ليس في الدار غيره ديّار [١]، فتأمّل.
و اما از دليل ثانى: پس به اختيار شقّ ثانى است از ترديد ثانى و آن غيريّت است، قول شما كه نيست بد و چارهاى از ما به الامتياز صحيح است چنانكه نيست بد و چارهاى از ما به الاشتراك، ليكن ما به الامتياز عين ما به الاشتراك است.
مثال حسّى اين مطلب اين است كه: مىگوئيم: «بياضان مختلفان في الشدّة» دو فرداند از بياض مطلق، پس هر يك را ما به الامتياز و ما به الاشتراك است، و حال آنكه ما به الامتياز غير از بياض ما به الاشتراك امر ديگر نيست، و من مال إلى تحقيقه فليرجع الى محله، و هرگاه ما به الامتياز عين ما به الاشتراك است و اختيار مىكنيم شقّ اول از ترديد ثالث را و آن وجود است.
قولكم: آن وجود، يا عين وجود اول است، يا غير آن.
مىگوئيم: لا هذا و لا ذاك، بلكه هر يك از حصص و افراد وجود امر بسيطى است كه ما به الامتياز در هر يك عين ما به الاشتراك است،- بر قياس بياضين كه هر يك امرى است بسيط و ما به الامتياز در هر يك عين ما به الاشتراك است-، تأمّل اين جواب از دليلين است بدون لحوظ اشتراك لفظ و معنى، پس مىگوئيم جواب از براى دليلين بر تقدير اشتراك به معنيين اولا بر
[١] ه: ديّار، و نيز مستدل نفى غيريت كرد پس اثبات عينيت شد، و نيست در اين جواب و ردّ اين عين لا اثر كذا، (وجد في نسخة الاصل و لم يكن في غيره عين و لا اثر) فتأمّل.