مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ٣١٩ - جواب
سنگ يا چوب، يا گچ، يا گالى، يا نى و امثال اينها از براى ساختن خانه، يا بوستان و امثال اينها كسى بياورد و محتاج در آوردن و امثال به آن باشد، و مراد علماء از كفايت احد امور ثلاثه- مثلا- از براى احياء؛ نسبت به كسى است كه آنها را با شرايط ديگر به جهت زراعت و غرس- مثلا- به قصد احياء به عمل آورد نه مطلقا، چنانكه در عبارات سابقه و لا حقه خود به آن تصريح فرمودهاند و مراد از كفايت آنها آن است كه: به اينها تهيّه زراعت و غراست- مثلا- مىشود و از براى آنها قابليت بالفعل به هم مىرساند و فرق است ميان مقدمه و ذى المقدمه بالبديهه، و بينهما بون أبعد مما بين الثريا و الثرى، و قصد إحياء و تملك در همه معتبر است اجماعا، و شرط نيست در تحقّق إحياء آنكه بالفعل زراعت و غرس شده باشد، و همين است مراد علماء از قولشان: «و لا يشترط الحرث و الغرس قطعا لأنّه انتفاع بالمحيي» [١]، انتهى، فليفهم.
و الحاصل: هرگاه عمرو- مثلا- مشغول احياء و تحجير شود و ادعا كند كه من اينها را به قصد احياء و تملك به عمل مىآورم، يا آوردهام، يا مىخواهم كه خانهاى بسازم و يا زراعت يا باغ كنم، و امثال اين گفتگوها از قول يا فعل او معلوم شود دعوايش مسموع است شرعا بدون بيّنه و قسم؛ هرگاه معارضى در برابر نداشته باشد.
امّا بعد از آنكه چون كسى خواهد كه آن را احياء كند او در اين وقت ادعا نمايد كه: من قبل از اين مدّتى چوب و نى از اينجا بريدهام و ليغ از اينجا ازاله كردهام به قصد احياء و تملّك، در اين صورت مسموع نيست، زيرا كه كلامش مخالف اصل و ظاهر است و مدعي در برابر است و مطلق تصرف اعمّ است و عام دلالت بر خصوص خاص ندارد، و دعواى او مسموع نيست مگر به شهود عدول
[١] شرح لمعه: ٧/ ١٦٨.