مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ٣٣٦ - جواب
قبر مادرش را، پس گريست و گريانيد كسانى را كه بر دورش بودند [١].
شيخ صدوق (رحمه اللّه) در «من لا يحضر» در كتاب حجّ در باب «الرجل يبعث بالهدي» از داود رقّى روايت كرده است كه گفت: داخل شدم بر حضرت صادق (عليه السلام) و حال آنكه از مردى طلب داشتم كه مىترسيدم طلب من بسوزد و چيزى عايد [٢] من نشود، پس شكوۀ او را به حضرت كردم، حضرت فرمود كه: «چون به مكّه رسى يك طواف كن از جانب عبد المطلّب با دو ركعت نماز، و از جانب ابو طالب (عليه السلام) يك طواف با دو ركعت نماز، و از جانب عبد اللّه يك طواف با دو ركعت نماز، و از جانب آمنه يك طواف با دو ركعت نماز، و از جانب فاطمه بنت اسد يك طواف با دو ركعت نماز، بعد از آن دعا كن و از خدا به طلب كه حق تعالى مال تو را بر تو رساند [٣]»، داود گفت: چنين كردم، چون از باب الصفا بيرون آمدم [٤] ديدم كه مديون من ايستاده مىگويد كه: اى داود! مرا در اينجا حبس كردى، بيا مالت را بگير [٥].
جمعى نوشتهاند كه: اين عمل از براى تحصيل طلب و حق به تجربه رسيده است.
و از حضرت پيغمبر (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) مروى است كه جبرئيل به او گفت كه: «حق تعالى حرام كرده است بر آتش پشت و شكمى را كه تو را برداشته است و پستانى كه تو را شير داده و دامنى كه تو را پروريده» [٦].
[١] صحيح مسلم: ٧/ ٤٦.
[٢] در نسخۀ د، هبه جاى «عايد من نشود» (به من نرسد) آمده است.
[٣] د، ه: رد نمايد.
[٤] د، ه: رفتم.
[٥] من لا يحضره الفقيه: ٢/ ٣٠٧ و ٣٠٨ حديث ٩. توضيح: اين روايت در باب نوادر الحج مىباشد.
[٦] علل الشرائع: ١٧٦ و ١٧٧ حديث ١، معانى الأخبار: ١٣٦ حديث ١، ١٧٨ حديث ١، بحار الانوار: