مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ٤٧٣ - جواب
گفت نحوى زيد عمروا قد ضرب * * * گفت چونش كرد بىجرمى ادب
عمرو را جرمش چه بد كان زيد خام * * * بىگناه او را بزد همچون غلام
گفت اين پيمانۀ معنى بود * * * گندمش بستان كه پيمانه است ردّ
عمرو زيد از بهر اعراب است و ساز * * * گر دروغ است آن تو با اعراب ساز
گفت نى من آن ندانم عمرو را * * * زيد چون زد بىگناه و بىخطا
گفت او ناچار و لاغى برگشود * * * عمرو يك واوى فزون دزديده بود
زيد واقف گشت و دزدش را بزد * * * چونكه حدّش بود، حدّش مىسزد
گفت اينك راست پذيرفتم بجان * * * كژ نمايد راست در پيش كژان
گر بگوئى احولى را مه يكى است * * * گويدت اين دو است در وحدت شكّى است [١]
و آنچه به خاطر [٢] قاصر مىرسد و احتمال مىدهد آن است كه: مراد به زيد حضرت امير المؤمنين (عليه السلام) و مراد به عمرو، عمرو بن عبد ود لعين است، و مراد به ضرب همان ضربتى است كه آن حضرت در جنگ خندق و احزاب به
[١] مثنوى: ٢/ ٩٣- ٩٤.
[٢] الف: به خاطر فاتر.