مقامع الفضل - البهباني، الشيخ محمد علي - الصفحة ٤٨٦ - جواب
معرفت الهى مربوط به معرفت نفس است، عن على (عليه السلام): «من عرف نفسه فقد عرف ربه» [١].
نفس را بر دو معنى اطلاق كنند: يكى ذات و ذات حقيقت شيء [٢] را گويند، گويند فلان چيز به نفس خود قائم است.
ديگر: نفس ناطقۀ انسان كه عبارت است از مجموع خلاصۀ لطائف اجزاء تركيب بدن كه آن را روح حيوانى و طبيعى خوانند [٣].
و ديگر: نفس امّاره كه ولايت وجود در تحت تصرّف و استيلاء غلبه او بود. و لوّامه وقتى شود كه تدبير ولايت وجود به تصرّف دل مفوّض گردد، و هنوز از نوازع صفات نفس و تمرّد و استعصاى آن بقاياى چند مانده باشد و بدان جهت پيوسته خود را ملامت كند. مطمئنّه آن وقت شود كه عروق نزاع و كراهت بكلّى از وى منتزع گردد و از حركت منازعت با دل مطمئن شود [٤].
و قلب بر دو معنى اطلاق مىشود: يكى گوشتى است به شكل صنوبر كه مىباشد در جانب ايسر [٥] سينه و اندرونش خالى است و در آن خون سياهى است كه منبع و معدن روح است، و ديگر قوّت لطيفه ربانيّه روحانيّه است كه او را تعلقى است به قلب جسمانى شبيه به تعلق اعراض به اجسام و اوصاف به موصوفات، يا تعلّق مستعمل آلت به آلت، يا متمكن به مكان [٦].
و روح نيز اطلاق بر دو معنى مىشود:
اول: چيزى لطيف است كه منبعش اندرون قلب جسمانى است و پراكنده
[١] بحار الانوار: ٥٨/ ٩٩.
[٢] ج: چيزى.
[٣] مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه: ٨٠- ٨٣.
[٤] مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه: ٨٤.
[٥] الف، ب: يسار.
[٦] احياء العلوم: ٣/ ٣.