ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٢ - ترجمهء خطبهء سى و ششم
ايستادند ( سخنى نداشتند و خشكيدند ) . . . [١] احتجاجات و سخنان امير المؤمنين عليه السلام در آن مارقين اثرى نكرد و كار به جنگ و پيكار كشيد . حبهء عرنى مى گويد : وقتى كه با سپاهيان على ( ع ) بآنان رسيديم . آنان بسوى ما تيراندازى كردند ، گفتيم يا امير المؤمنين ، آنان بسوى ما تيراندازى ميكنند . فرمود : شما خوددارى كنيد ، بار ديگر خوارج بسوى ما تيراندازى كردند ، باز امير المؤمنين فرمود : شما خوددارى كنيد . وقتى كه براى بار سوم شروع به تيراندازى كردند ، فرمود : اكنون جنگ جايز است ، حمله كنيد بآنان [٢] علامهء مجلسى از جندب بن زهير ازدى نقل ميكند : « سپس امير المؤمنين وارد صف شد و فرمود : كيست كه اين قرآن را بگيرد و بطرف آن گروه ببرد و آنانرا به كتاب خدا و سنت پيامبرش دعوت كند و او كشته خواهد شد و بهشت جاى او خواهد بود . كسى پاسخ نداد مگر جوانى از بنى عامر بن صعصعه ، وقتى كه امير المؤمنين كمى سن او را ديد ، فرمود : تو برگرد بجاى خود . سپس آن حضرت بار ديگر سخن خود را تكرار فرمود ، كسى جز همان جوان كم سن جواب نداد . حضرت فرمود : بگير و برو .
و تو كشته خواهى شد ، هنگامى كه آن جوان به نزديكى آنان رسيد ، بطورى كه صداى او را مى شنيدند ، او را تيرباران كردند ، جوان بسوى ما برگشت در حالى كه صورتش مانند خارپشت شده بود .
امير المؤمنين فرمود : اكنون بگيريد اين گروه را و ما بآنان حمله كرديم » [٣] در تواريخ آمده است كه امير المؤمنين ( ع ) پيش از صادر كردن فرمان حمله به گروه خوارج ، براى آنان احتجاج و استدلال ميكرد ، ولى از روى لجاجت نمى پذيرفتند . برخى ديگر از راويان مى گويند : امير المؤمنين هم شفاها و هم
[١] منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه ج ٣ ص ١٢٢ و ١٢٣ .
[٢] همين مأخذ ص ١٢٨ و ١٢٩ .
[٣] بحار الانوار - علامهء مجلسى - كتاب الخرائج نقل از منهاج البراعة ج ٣ ص ١٢٩ .