ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥١ - زمامدارى و حكومت جبرى طبيعى ، و زمامدارى و حكومت انسانى - الهى
تأمن به السّبل و يؤخذ به للضّعيف من القوىّ حتّى يستريح برّ و يستراح من فاجر ( وجود حاكم و زمامدار براى مردم ضروريست چه حاكم نيكوكار و چه حاكم بدكار كه اگر زمامدار بدكار و منحرف باشد ، شخص با ايمان در زمامدارى او عمل صالح خود را انجام مى دهد و شخص كافر براى دنيايش برخوردار مى گردد ، تا روزگار زندگى مؤمن و كافر [ يا روزگار زمامدارى بدكار و منحرف ] سپرى شود و خداوند بوسيلهء زمامدار منحرف غنائم را جمع و بوسيلهء او جهاد با دشمن را براه مى اندازد و راهها بوسيلهء او امن مى گردد و بوسيلهء او حق ضعيف از قوى گرفته مى شود ، تا نيكوكار راحت شود و مردم از شر تبهكار در امن باشند ) .
زمامدارى و حكومت جبرى طبيعى ، و زمامدارى و حكومت انسانى - الهى براى شناخت اين دو نوع حكومت جبرى طبيعى و حكومت انسانى - الهى رجوع بدرون آدمى و مديريتى كه در آنجا بوجود مى آيد ، بسيار مناسب است .
هيچ ترديدى نيست در اين كه هر فردى از انسان با نظر بموجوديت مادى و روانى كه دارد ، از اجزاء و عضلات و نيروها و استعدادهاى روانى گوناگونى متشكل است كه با نظر به جاندار بودن او يك مديريت ناشى از متن حيات كه « صيانت ذات » ، « خودگردانى » ناميده مى شود ، در درون او مشغول فعاليت است كه بر مبناى دو عنصر اساسى « جلب نفع » و « دفع ضرر » دست به كار مى شود .
اين مديريت ناشى از همان جبر طبيعى است كه عامل ادامهء حيات بطورى كه مى خواهد ، در عرصهء طبيعت ميباشد . اين مديريت در همهء جانداران با اختلاف طبايعى كه دارند ، وجود دارد ، ولى در نوع انسانى بدانجهت كه داراى استعدادهاى متنوع و نيروهاى گوناگون است ، همين مديريت جبرى طبيعى براى ادارهء همهء موجوديت او با آن استعدادها و نيروها گسترده تر و عميقتر و ظريفتر و پيچيده تر