ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٩ - حق دوم - خيرخواهى در بارهء زمامدار در حضور و غياب
از مردم زير سلطهء خود مطالبهء وفاء و پذيرش سلطه نمايند ، مبتنى بر لوازم همان سلطه است كه قدرت شخصى در اختيار آنان گذاشته است . نه يك امتياز فوق طبيعى . شايد بهمين جهت است كه تاكنون هيچ زمامدار و سياستمدار عاقلى كه خود را ارزيابى كرده باشد سراغ نداريم كه از مردم جامعه آن سرسپردگى و تسليم مطلق را بخواهد كه فقط شايستهء پيشوايان الهى است . مگر معاوية نمى دانست كه عمرو بن عاص بيعتى كه با او ميكند ، مبتنى بر سوداگرى وقيحى است كه عبارت بود از مال و منال و رياست چند روزهء دنيا مگر عمرو بن عاص نمى دانست با چه كسى بيعت ميكند و براى چه با او بيعت ميكند در خطبهء ٢٦ اين عبارت را ديديم كه امير المؤمنين عليه السلام فرمود : و لم يبايع حتّى شرط ان يؤتيه على البيعة ثمنا ( و عمرو بن عاص با معاوية بيعت نكرد مگر اين كه قيمتى براى بيعت خود با معاويه تعيين و شرط نمود كه معاويه آنرا بپردازد ) خود معاوية چنانكه از تواريخ برمى آيد ، گاهى صراحتا و گاهى ضمنا خواستههاى خود را از تصدى به مقام سلطه گرى بيان كرده است كه او هيچ گونه برترى و امتياز انسانى در خويشتن بر مردم نمى ديد ، چه رسد به برترى و امتياز الهى حق دوم - خيرخواهى در بارهء زمامدار در حضور و غياب حق دوم كه زمامدار بر عهدهء مردم جامعه دارد ، خيرخواهى در بارهء زمامدار است در هر حال و در هرگونه موقعيتها . در حقوقى كه مردم بر عهدهء زمامدار خود دارند ، خير خواهى زمامدار در بارهء مردم اولين و با اهميتترين آن حقوق محسوب شده است . ولى در حقوق زمامدار بر عهدهء مردم همين حق در درجهء دوم قرار مى گيرد . علت اختلاف در اهميت اين حق كاملا روشن است . زيرا اگر مردم به بيعتى كه با زمامدار كردهاند وفادار نباشند ، در حقيقت او را به مقام رهبرى و پيشوائى نپذيرفتهاند . و با اين فرض نوبت به خيرخواهى نمى رسد ، زيرا در اين فرض اصل موضوع كه رهبرى و پيشوائى زمامدار است ،