ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٦٨ - آرى ، چنين بود على بن ابي طالب عليه السلام
< شعر > يك لحظه در اين بام بلاخيز نمى ماند اين مرغ دل افسرده اگر بال و پرى داشت < / شعر > از طرف ديگر چگونه رها كنم اين زمامدارى را [ كه مى دانيد بهيچ وجه مورد علاقهء من نبوده است ] با اين كه مى ترسم يك مشت اراذل و اوباش زندگى مردم را بازيچهء اميال و هواهاى نفسانى خود قرار داده ، مردم را بردگان خود و اموال بيت المال را وسيلهء كامكاريهاى خود نمايند .
١١٦ - و قد عرفوا الحقّ و سمعوه و وعوه و علموا أنّ النّاس عندنا فى الحقّ أسوة فهربوا الى الأثرة فبعدا لهم و سحقا [١] ( قطعا آنان حق را شناخته و آنرا شنيده و دريافتهاند و مى دانند كه مردم در نزد ما در حق مساويند ، بهمين جهت به سوى تبعيض كنندگان مردم در بارهء حق گريختند . از رحمت الهى دور باشند و نابود گردند ) .
من درد اين بردگان شهوت و مال و مقام را بهتر از همه مى دانم ، اينان از تساوى در حقوق چنان مى ترسند كه از مرگ . اينان به بيمارى امتياز طلبى بىعلت گرفتارند فى قلوبهم مرض فزادهم اللَّه مرضا ( در دلهاى آنان مرضى است ، پس خداوند بر مرضشان افزوده است ) . [ يا خدا بر مرضشان بيفزايد ] .
اينان با تبعيض و ترجيح خود بر ديگران مى خواهند ، محو و نابود شوند . مگر نمى دانند بيت المال امانت خدا در نزد من است و بندگان خدا در برابر اين امانت تفاوتى با يكديگر ندارند .
١١٧ - لنا حقّ فإن اعطيناه و إلَّا ركبنا اعجاز الإبل و أن طال السّرى [٢] ( ما حقى براى خود داريم ، اگر حق ما ايفا شود ، مطلوب ما است ، و اگر
[١] نامه ٧٠ به سهل بن حنيف ص ١٤٤ .
[٢] حكم ( كلمات قصار ) شماره ٢١ ص ١٥٥ .