ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦ - در اين نقطهء حساس است كه روش سياسى امير المؤمنين ( ع ) از سياستمداران معمولى جدا مى شود
در بارهء آن مردم است . اين خيرخواهى يك مفهوم اخلاقى محض نيست كه معمولا به لطف و محبت خوشايند و غير الزامى اطلاق مى شود ، بلكه با نظر به تعريف حكومت و سياست در اسلام كه عبارتست از ادارهء جامعه رو به بهترين هدف زندگى در دو قلمرو فردى و اجتماعى ، ضرورتى است كه بدون آن ، مفهومى براى حاكم و سياستمدار و زمامدار وجود ندارد . خير خواهى زمامدار موقعى تحقق پيدا مى كند كه مردم جامعه مانند اجزاء و عناصر شخصيت زمامدار تلقى شوند و در نتيجه خوشىها و ناخوشىهاى مردم و تضادهاى مختل كنندهء زندگى در ميان آنان را در درون خود احساس نمايد . اين احساس و دريافت را در نامه اى كه امير المؤمنين عليه السلام به عثمان بن حنيف نوشته است ، با صراحت مى بينيم :
أ أقنع من نفسى بأن يقال لى امير المؤمنين و لا اشاركهم فى مكاره الدّهر أو اكون اسوة لهم فى جشوبة العيش ( آيا به اين امر قناعت كنم كه بمن : « زمامدار مؤمنين » گفته شود ، و در ناگواريهاى روزگاران با آنان شركت نورزم و در خشونت و سختىهاى زندگى الگوى آنان نباشم با اين احساس برين است كه يك زمامدار مى تواند براى مردم جامعهء خود آن خيرخواهى را داشته باشد كه در بارهء خويشتن . اين زمامدار ظلم بر مردم را ظلم بر خويشتن مى داند .
در اين نقطهء حساس است كه روش سياسى امير المؤمنين ( ع ) از سياستمداران معمولى جدا مى شود روش سياستمداران معمولى . ١ - اينان شايد پيش از تصدى به حرفهء سياست ، انسانهائى با محبت و مقيد به اصول اخلاقى و مذهبى بوده و مردم را انسانهائى تلقى مى كردند كه مانند خود آنان از خوشىها لذت مى برند و از ناخوشىها رنج و زجر مى كشند و آرمانهائى دارند كه در راه وصول به آنها تلاش و تكاپو