ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٤ - آرى ، چنين بود على بن ابي طالب عليه السلام
تبديل به بايستگى ( من چنانكه بايد ) مى گردد .
توضيح اين اصل بدينقرار است : هنگامى كه آدمى در مراحل دركها و خواستههاى طبيعى محض حركت ميكند و همهء انديشهها و احساساتش در راه اين درك و خواستهها فعاليت ميكند و همهء آنها در استخدام خود طبيعى مشغول كار ميشوند ، اگر يك كار خير انسانى انجام بدهد ، مثلا با اين كه مى توانست بجهت داشتن قدرت ، حق شخصى يا جمعى را در راه سود شخصى خود پايمال كند ، ولى بر خلاف جريان معمولى تفكرات و خواسته هايش ، عدالت مى ورزد و حق آن شخص يا جمع را پايمال نمى كند ، اگر وضع روحى اين انسان را دقيقا مورد بررسى قرار بدهيم ، خواهيم ديد اين عدالت را كه انجام داده و اين قدم انسانى را كه برداشته است ، يك حقيقت ما فوق موجوديت و استعدادهاى خود تلقى نموده ، آفرينها بخود مى گويد و به بهها نثار خويشتن ميكند و در موقع عبور از خيابانها و كوچهها چنين گمان مى كند كه نه تنها همهء مردم از كوچك و بزرگ به او آفرينها مى گويند ، بلكه در و ديوار و درختان و ماشينهاى ناآگاه هم او را مى ستايند و احسنت احسنتها براى او براه انداختهاند اين گونه تلقى در بدست آوردن امتيازات و خيرات انسانى براى چنين اشخاصى كه جريان شئون زندگى آنان با مديريت و فرماندهى خود طبيعى مى گذرد ، كاملا طبيعى است . در صورتى كه پيشرفت آدمى در درك و شعور در بارهء موجوديت و استعدادها از يك طرف و عنايات خداوندى در يارى و كمك و توفيق در بارهء انسانى كه ارادهء گرديدن تكاملى مى نمايد ، خيرات و امتيازات صادره از انسان را مستند به عوامل و انگيزه هائى مى نمايد كه صدور آن خيرات و امتيازات با نظر بآن عوامل و انگيزهها حالت بايستگى پيدا مى كند .
البته مقصود از بايستگى در اين مسئله جبر خارج از منطقهء ارزشها نيست ، بلكه مقصود درك رابطهء تلازم ما بين « من چنين هستم كه مى توانم آن خيرات و امتيازات را بدست بياورم » و « بايد چنين باشم » يعنى در طبيعت روحى