ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٦ - ترجمهء خطبهء چهل و دوم
به واقعيات است ، ميباشد ، لذا اميد آن پديدهء روانى است كه هر چه بر واقعيات و حقايق بيشتر تكيه داشته باشد ، مفيدتر و محركتر خواهد بود ، بر خلاف آرزو كه با امثال اين جملات « اى كاش چنين باشد » ، « اى كاش چنين پيشامد كند » ابراز مى گردد . لذا آرزو نوعى خواستن است كه خواسته شده فعلا تحققى ندارد ، و از عوامل و عللى كه ممكن است آن خواسته شده را در آينده تحقق ببخشد اثرى و نشانى وجود ندارد . بهمين جهت است كه انسان در حال آرزوهاى دور و دراز مجبور است انرژىهاى مغزى خود را در ساختن تصنعى علل و عوامل و جابجا كردن حقايق و حذف و انتخاب نامعقول واقعيات مستهلك نمايد .
در صورتى كه اين نيروها و انرژيهاى مستهلك شده ممكن است آرمانهاى بسيار مفيدتر و ضرورىتر از آن خواستههاى آرزوئى را تحقق ببخشد . نتيجهء تباه كنندهء ديگرى را كه آرزوهاى دور و دراز در بردارد همانست كه موجب ناپديد شدن آخرت و سراى ابديت و لقاء اللَّه از افق روح آدمى مى باشد . اين همان خطر بزرگست كه سر راه حيات هدفدار انسانها را مى گيرد و از حركت در مسير تكاملى « حيات معقول » باز مى دارد . آرزوها يك امواج زودگذر و ناپايدار مغزى نيستند كه لحظاتى سر بر كشند و سپس فرو بنشينند ، بلكه آرزوها همواره سطوح روانى امروز را كه روياروى حقايق و واقعيات و متأثر از آنها است مى تراشد و مى خراشد و قشرى از مفاهيم حقيقتنما و مطلوب نما در آينده را بر آن سطوح مى چسباند و جلو فعاليتهاى طبيعى روح را مى گيرد . اينان در فرداهاى بدون ديروز و امروز زندگى مى كنند :
< شعر > عمر من شد برخى فرداى من [١] واى ازين فرداى نا پيداى من < / شعر > ناظر زاده كرمانى و بهمين علت است كه درك و اشتياق بابديت از افق روح محو مى شود و بجاى آن ، « فرداهاى » موهوم جانشين مى گردد . آيه اى در قرآن سرگرم شدن
[١] برخى قربانى .