ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٥ - حوادثى را كه والى ايجاد كرد
را بفرست و در غير اين صورت با ديدن نامهء من ، حركت كن و خود را بمن برسان و من به فرستادهء خود گفتهام حتى يك ساعت ترا رها نكند ، يا بسوى من حركت كنى و يا مال را بفرستى » .
مصقلة پس از ديدن نامهء امير المؤمنين رهسپار بصره گشته سپس به كوفه بنزد آن حضرت رفت ، چند روزى در نزد او بود و چيزى به مصقلة نفرمود ، سپس حضرت مال متعلق به بيت المال را از او خواست ، مصقله دويست هزار درهم پرداخت نمود و از پرداخت بقيه كه سيصد هزار درهم بود ، عاجز گشت .
ذهل بن الحارث مى گويد : مصقله مرا خواست و با او غذا خورديم و بمن گفت : سوگند بخدا ، امير المؤمنين اين مال را از من مى خواهد و من سوگند بخدا ، به پرداخت آن قدرت ندارم من به مصقله گفتم : يك جمعه بر تو نمى گذرد مگر اين كه مى توانى اين مال را جمع كنى . مصقله پاسخ داد : نمى توانم به خويشاوندانم تحميل كنم و از كسى ديگر هم نمى خواهم ، سوگند بخدا ، اگر پسر هند ( معاويه ) يا پسر عفان ( عثمان ) اين مال را از من طلبكار بود ، بمن مى بخشيد . مگر نديده اى كه عثمان در هر سال صد هزار درهم از ماليات آذربايجان را به اشعث مى داد . من گفتم : على بن ابي طالب اين كار را نمى كند و او ترا رها نخواهد كرد تا مال بيت المال را از تو بگيرد . مقدارى سكوت كرديم . مصقله پس از اين گفتگو ، شبى را توقف نكرد ، مگر اين كه به معاويه ملحق شد . وقتى اين خبر به امير المؤمنين ( ع ) رسيد ، سخنان مورد تفسير را فرمود . در اين سخنان مى فرمايد : كارى كه مصقله نمود ، كار بزرگان رادمرد بود كه اسيران را آزاد كرد ، ولى فرار كردنش مانند فرار بردگان بود .
كار او شايستهء مدح بود كه اسيران را آزاد كرد ، ولى او با فرار بسوى معاويه بجهت ترس از اين كه من بيت المال مسلمانان را از وى بگيرم ، اين شايستگى را از او سلب كرد و كسى را كه مى خواست او را به نيكوكارى توصيف نمايد ، سركوب نمود . اگر فرار نمى كرد و ناتوانى او از پرداخت بقيهء بيت المال