ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٣ - هيچ راهى براى ارتباط با ناتوانان ندارم مگر اين كه نخست حق آنان را از اقوياء بگيرم
١٤ ، ١٥ - الذّليل عندي عزيز حتّى آخذ الحقّ له و القوىّ عندي ضعيف حتّى اخذ الحقّ منه ( انسان ضعيف و خوار در نزد من عزيز است تا حق او را براى او بگيرم و انسان قوى در نزد من ضعيف است تا حق ديگران را از او بگيرم ) .
هيچ راهى براى ارتباط با ناتوانان ندارم مگر اين كه نخست حق آنان را از اقوياء بگيرم آيا من مى توانم خود را امير و زمامدار يك ناتوان بدانم ، ناتوانى كه اقوياء حق او را گرفته و حياتش را دچار ضعف و اختلال نمودهاند آيا من مى توانم بعنوان يك انسان آگاه و مطلع از ناتوانى كه اقوياء حق او را طعمهء خود ساختهاند ، بنشينم و دست روى دست بگذارم و بگويم : بمن چه آيا اين آگاهى مادامى كه اقدام به گرفتن حق آن ناتوان ننمودهام ، زندگى مرا از معناى اصلى خود ساقط نخواهد كرد اگر من كه از اصل تعهد برين در بارهء انسانها اطلاع دارم و مى دانم كه بر آمدن از عهدهء مسئوليت الهى در اين زندگانى بدون عمل به تعهد برين در بارهء انسانها امكان پذير نيست ، اقدام به ايفاى چنين تعهد نكنم ، مى توانم خود را انسان مسلم بنامم در آن هنگام كه براى من آگاهى از حال يك ناتوان كه حقش پايمال شده است بوجود بيايد و من قدرت گرفتن حق آن ناتوان را داشته باشم و با اين حال از اقدام براى گرفتن حق وى كوتاهى كنم ، نه تنها بر نعمت آگاهى و قدرت كه از بزرگترين نعمتهاى خداوندى مى باشند ، كفران ورزيدهام ، بلكه با توجه به اين كه آگاهى و قدرت دو عنصر اساسى از من و دو بال پرواز براى ايفاى تعهد است ، با خويشتن بمبارزه برخاسته و اقدام به كندن بالهاى خود نمودهام .
من از پيامبر اكرم ( ص ) بارها شنيدهام كه فرموده است : لن تقدّس امّة لم يؤخذ حقّ ضعيفها من قويّها غير متعتع ( هيچ امتى