ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩٦ - ترجمهء خطبه چهل و سوم
نامه اى به جرير مى نويسد و آنرا بوسيلهء زجر بن قيس به جرير مى فرستد . جرير پس از خواندن نامه ، مردم را جمع نموده و مى گويد : اى مردم ، اينست نامهء امير المؤمنين ( ع ) و او مورد اطمينان است در همهء امور دين و دنيا و كار او با دشمنانش بطورى پايان يافته است كه موجب حمد و شكر خداونديست . و همهء مهاجرين و انصار صدر اسلام و تابعين نيكوكار آنان با او بيعت نمودهاند . اگر اين امر زمامدارى در ميان مسلمانان به مشورت گذاشته مى شد ، شايسته ترين آنان بزمامدارى ، امير المؤمنين ( ع ) بود . آگاه باشيد ، ادامهء حيات با اجتماع است نابودى آن با اختلاف و پراكندگى . اين على بن ابي طالب است كه شما را بر حركت در مسير حق تحريك ميكند اگر استقامت بورزيد ، و اگر منحرف شويد ، شما را از انحراف بازميگرداند . همهء مردم گفتند : شنيديم و اطاعت مى كنيم ، ما به زمامدارى امير المؤمنين راضى شديم ، جرير نامه اى به امير المؤمنين بعنوان پاسخ نامهء آن حضرت نوشت و تسليم و اطاعت خود و مردم را به آن حضرت اطلاع داد . سپس جرير از همدان حركت كرده در كوفه به امير المؤمنين وارد مى شود و مانند ديگر مسلمانان بآن حضرت بيعت مى نمايد » [١] « سپس امير المؤمنين عليه السلام نامه اى به معاويه مى نويسد و بوسيلهء جرير بن عبد اللَّه بجلى به معاويه مى فرستد . جرير نامه را گرفته براه مى فتد و در شام نزد معاويه مى رود . [ اين نامه را در آينده ترجمه و تفسير خواهيم كرد ] .
و پس از حمد و سپاس خداوندى مى گويد : « اى معاويه ، همهء مردم حرمين ( مكه و مدينه و مصر و عراق و حجاز و يمن و عمان و بحرين و يمامه به پسر عموى تو ( امير المؤمنين ) اجتماع كرده و زمامدارى او را پذيرفتهاند ، و نمانده است مگر همين قلعه هايى كه اگر سيلى از درههاى آنها سرازير شود ، همهء آنها را غرق ميكند و من پيش تو آمدهام و ترا به قبول چيزى دعوت ميكنم كه ترا ارشاد
[١] منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه ج ٤ ص ٢١٣ و ٢١٤ .