ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٦ - سند و دليل اصالت مشورت
سازنده آگاه مى نمايد و آنان را به اصل تفاهم و بوجود آوردن هماهنگى در زندگى مطلع مى نمايد و خداوند با اين اصل مشورت اثبات مى كند كه اين موجود شايستگى زندگى مستند به عقل و شعور را دارا مى باشد . اما اين كه مشورت و آراء اكثريت بلكه اتفاق آراء مستلزم وصول به واقعيتها نيست ، مسئله ايست كاملا بديهى و غير قابل ترديد ، و ضررى به اصالت و حجيت مشورت وارد نمى آورد ، زيرا آن خداوندى كه وصول به واقعيتها را از انسانها خواسته است ، قانونى براى اين وصول نيز تعيين كرده است . اين قانون چنين است كه انسانها در مسير « حيات معقول » اولا و بالذات بايد با واقعيات تماس بگيرند . يعنى وقتى كه مى توانند پردهء پنجره را كنار زده و بطور مستقيم از نور خورشيد استفاده كنند ، به يك چراغ ضعيف قناعت نورزند و خود را فريب ندهند . و در آن هنگام كه دستشان به نور خورشيد نمى رسد ، حيات خود را در ظلمات مختل نسازند . بلكه هر چه بتوانند وسايل روشنائى ثانوى بدست بياورند و خود را از ظلمات نجات بدهند . مشورت آن چراغ روشنگر است كه مى تواند در صورت عدم امكان ارتباط با خود واقعيات ، آدميان را از تاريكيها رهائى ببخشد . و همين مقدار رهائى از تاريكى و وصول به واقعيت ، مورد پذيرش خالق زندگى و مرگ است كه مى گويد : وَأَمْرُهُمْ شُورى بَيْنَهُمْ . اين يك بعد مشورت است كه معمولا موارد بهره بردارى مشورت را نشان مى دهد . بعد ديگر مشورت اينست كه انسانها با يك محصول عالى عقلانى و وجدانى در بارهء زندگى خودشان نظر مى دهند . و چون آگاهى و وثوق يا عدالت در اعضاى مشورت شرط است ، اگر محصول مشورت مخالف واقع هم بوده باشد .
ضررى بر ارزش اصيل مشورت وارد نمى آورد ، زيرا اين خلاف واقع مستند به جهالت و فسق و پليدى اعضاى شورى نيست ، بلكه معلول يك ناتوانى غير اختيارى است كه مورد مسئوليت نمى باشد . اكنون مى توانيم اساسىترين مسئلهء مشورت را از ديدگاه اسلام مطرح نمائيم :