ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٧ - آرى ، چنين بود على بن ابي طالب عليه السلام
را بعنوان عنصر اساسى حيات تلقى نمايد . اين تنها « حيات معقول » است كه آدمى را به افقى والاتر از آن پستىها كه عشاق حيات طبيعى در آن پرسه مى زنند بالاتر ببرد .
اين تنها از مختصات « حيات معقول » است كه آدمى سخن با صراحت بگويد ، اگر چه همهء مردم در سكوت مرگبار فرو روند و مشغول جان كندن باشند . اين از آثار معجزه آساى « حيات معقول » است كه در آن هنگام همهء مردم در تاريكىهاى مهلك حيات طبيعى محض راكد و متوقف گشتهاند ، او با فروغ الهى در حركت و تكاپو منزلگههاى تكاملى را يكى پس از ديگرى پشت سر مى گذارد .
٦ ، ١٣ - و كنت أخفضهم صوتا و أعلاهم فوتا فطرت بعنانها و استبددت برهانها كالجبل لا تحرّكه القواصف و لا تزيله العواصف . لم يكن لأحد فيّ مهمز و لا لقائل فىّ مغمز ( در آن موقع صداى من از صداى همهء آنان پايين بود و در سبقت [ در خير و صلاح جامعه ] بالاتر از آنان بودم . من با عنان كمالات بپرواز در آمدم و وسيلهء سبقت در اختيار من بود . همانند آن كوه بودم كه بادهاى تندوز از متزلزل ساختن آن ناتوان و طوفانها از بر كندن آن عاجز است : هيچ كس توانائى عيبجوئى در من نداشت و هيچ گوينده اى نمى توانست طعنى بر من وارد آورد ) .
آرى ، چنين بود على بن ابي طالب عليه السلام در مجلد اول از اين ترجمه و تفسير بحثى در بارهء « على از ديدگاه على » ( ع ) مطرح كردهايم ، حتما مطالعه كنندگان محترم بآن مبحث براى تكميل اين مسئلهء مهم مراجعه فرمايند . ما در اين مبحث همهء جملاتى را كه امير المؤمنين در نهج البلاغه در بارهء خود فرمودهاند ، با جمله اى مختصر در توضيح آنها مى آوريم