ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٩ - آرى ، چنين بود على بن ابي طالب عليه السلام
گذشت كريمانه از كسانى كه به شخص او ستم ورزيدهاند ، بدون اختصاص به شخصى يا نژاد و قبيله اى . ٥ - شناخت انسان « آن چنانكه هست » و شناخت « انسان آن چنانكه بايد » . ٦ - شجاعت و دلاورى در حد اعلا . ٧ - تعظيم و تكريم احساس وظيفه و انجام آن در ما فوق سوداگرى پاداش و گريز از كيفر .
٨ - مراعات قانون بسيار حساس هدف و وسيله . ٩ - تحت محاسبه قرار دادن خود در همهء لحظات زندگى . ١٠ - مالكيت بر قدرت براى توجيه و بهره بردارى از آن ، در راه خيرات ، نه بردگى و مملوكيت به قدرت . بدانجهت كه اين اوصاف كمالى بدون وابستگى به عوامل و انگيزههاى متنوع خود طبيعى و لذتجوئى و كامكارى ، در روح پاك امير المؤمنين ( ع ) بوجود آمده ، بهترين دليل آنست كه اداره كنندهء اين اوصاف بزرگ كمال در وجود وى مطلقى وابسته به كمال مطلق بوده است . ما براى توضيح اين وابستگى مطلق انسانى با مطلق الهى ، هيچ كلمه اى شايسته تر از عشق بمعناى حقيقى آن پيدا نكردهايم ، زيرا با ملاحظهء دقيق در هر يك از اوصاف ده گانهء بالا ، اين مختص را در همهء آنها مى بينيم كه در هستى و ادامهء هر يك از آنها عبور از خود طبيعى و ورود به حوزهء اعلاى من ملكوتى ضرورت دارد . ورود به اين حوزهء اعلاى من ملكوتى فقط و فقط با انجذاب كامل به ملكوت الهى امكان پذير است . عشق باين معنا است كه مى تواند هم هدف هستى را براى آدمى بياموزد و هم عامل كشش انسانى به ملكوت الهى و رهائى از علائق گوناگون خود طبيعى بوده باشد .
< شعر > عاشق شو ار نه روزى كار جهان سر آيد ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستى < / شعر > اين عشق و انجذاب بود كه در تاريكى شبهاى ديجور ورد زبان امير المؤمنين بوده است : و اجعل لسانى بذكرك لهجا و قلبى لحبّك متيّما ( پروردگارا ،