ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٣ - تعهد و سه مرحله تعين انسانى
انسان را در هر لحظه اى از قطب مثبت به منفى و از منفى به مثبت رو به بالا مى كشد .
مقصود از مثبت ، موقعيت فعلى است كه در زندگى در جهان هستى بدست آورده ، مقصود از منفى نفى همين موقعيت براى كشش به موقعيت جديدتر است . در اين مرحله آدمى به ملاك سازندگى من ايده آل [١] جذبى دارد و دفعى يعنى در حال ارتباط با جهان هستى با اجزاى متنوعش ( كه اصطلاح جز من را در آن بكار برديم ) از اين جهان بهره بردارى مى كند و عوامل پيشرفت را به خود جذب ميكند و همين كه موجوديت تركيب يافتهء او از آن عوامل بخواهد با عناصر تعين اول و دوم در استخدام من طبيعى بر آيد ، لحظهء دفع فرا مى رسد و نمى گذارد عوامل و عناصرى كه به ملاك من ايده آل در موجوديتش متشكل گشته به سيه چال من طبيعى برگرداند و بدين ترتيب آدمى مى تواند از چهار چوبهء محدوديتهائى كه دائما او را شكنجه و آزار مى دهد و او را با ديگران در حال تصادم و تضادهاى كشنده قرار مى دهد ، رها شود و احساس آزادى طلبى و بينهايتجوئى خود را اشباع نمايد . هم در اين مرحله از تعين است كه رابطهء انسان با خدا به حد اعلاى خود مى رسد و تاريكىها و مشكلات و ابهامهاى گوناگون كه در تصور رابطهء مزبور است از ميان مى رود . زيرا در اين مرحله دريافتهاى الهى خود را با من طبيعى درهم نمى آميزد ، دريافتهاى الهى را به عرض و طول خواستهها و معلومات مخلوط نمى سازد ، او خدا را پائين نمى آورد بلكه خود را بالا مى كشد ، آرى :
< شعر > چندين برو اين ره كه دوئى برخيزد گر هست دوئى ز رهروى برخيزد تو او نشوى ولى اگر جهد كنى راهى بروى از تو توئى برخيزد < / شعر > در اين گذرگاه ماده و پديده هايش با آن خشونت ، با حيات و جلوه هاى
[١] مقصود از من ايده آل در اين مباحث اصطلاح روانشناسى نيست بلكه اصطلاح فلسفهء انسانى است كه بمعناى من كمال يافته در « حيات معقول » است .