ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٢ - با همهء اين تلخىها و ناگواريها ، اى خداى بزرگ دهان از سپاس تو نخواهم بست
بدتر از اين دشمنان انسانيت و اصول آن ، هم دستان ابلامنسها هستند كه مى خواهند با قيافهء تصنعى تحليلگرى در تاريخ ، كار آن دشمنان انسانيت را تصحيح نمايند . حقيقت اينست كه آنان عاشق دلباختهء عمرو بن عاصها نيستند ، بلكه دشمنان اصول عالى انسانى مى باشند كه بدنبال سزار بورژياها براه افتاده و رسالت آنانرا بعهده گرفتهاند .
با همهء اين تلخىها و ناگواريها ، اى خداى بزرگ دهان از سپاس تو نخواهم بست اينست منطق « حيات معقول » فرزند ابي طالب ( ع ) نه تنها در برابر اين تلخىها و ناگواريها دهن به شكوه نمى گشايد ، نه تنها سخنان ناشايست بر زبان نمى آورد و نه تنها در قضاوت در بارهء انسانها به افراط و تفريط دچار نمى گردد ، نه تنها براى ساكت كردن وجدان الهى خود كه دستور به تحمل و شكيبائى مى دهد ، مسئلهء شر و نقص را در جهان خلقت پيش نمى كشد ، بلكه سپاسگذار پروردگاريست كه او را در كورههاى سوزان آزمايش مى گذارد و با تلخترين حوادث او را روياروى مى سازد ، تا فرشتگانى كه در موقع آفرينش آدم ( ع ) حكمت خلقت او را از خدا پرسيدند ، پاسخ خود را دريابند .
چرا امير المؤمنين سپاسگذار پروردگارش نباشد ، مگر او نيست كه در همهء اشياء و حوادث خداى خود را مى بيند مگر اونيست كه از محاصرهء تنگ « حيات محورى » نجات پيدا كرده واقعيتها را آن چنانكه هست در مى يابد .
كيست راستگوتر از فرزند ابي طالب كه مى گويد : لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا ( اگر پرده از روى واقعيات برداشته شود بر يقين من افزوده نشود . بنا بر اين : فرزند ابي طالب از حيات محورى در قضاوتهايش در بارهء جهان و رويدادهاى تلخ و ناگوار زندگى نجات پيدا كرده و از افق بالاترى مى نگرد اين مسئلهء مهم را كه در جهان طبيعت نقصها و شرورى وجود دارد كه