ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٨ - حق چهارم - تربيت براى گرديدنهاى تكاملى
سرنوشت حيات خود را به شخصى كه بيعت ميكند . مى سپارد . اين پديده با نظر به مفهومى كه دارد ، بيان كنندهء عظمت و امتياز الهى شخصى است كه بيعت مى شود . درست است كه در مكتب اسلام هيچ مقام غير مسئولى وجود ندارد ، ولى كسى كه شايستهء بيعت شدن ميباشد . حتما بايد از يك امتياز عالى الهى بر خوردار باشد كه آنرا نبوت مى نامند و در صورت فقدان آن ، شخصى كه از امتياز امامت برخوردار است ، شايستهء بيعت شدن ميباشد . اين امتياز وفا به بيعت را حتمى و الزامى مى نمايد و تخلف از آن را جرمى نابخشودنى مى سازد .
آيه اى است در قرآن مجيد كه بيعت با پيامبر اكرم را بيعت با خدا معرفى ميكند : ( إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ الله ) [١] ( كسانى كه با تو بيعت ميكنند جز اين نيست كه با خدا بيعت مى نمايند ) و چون در مكتب تشيع امامت دامنهء نبوتست ، پس بيعت با امام بطور مستقيم بيعت با پيامبر و بطور غير مستقيم بيعت با خدا است .
بنا بر اين ، وفا به بيعت با امام و التزام به لوازم آن نيز حتمى و الزامى ميباشد .
از طرف ديگر مى دانيم كه بيعت مردم آن دوران با امير المؤمنين عليه السلام عميقترين و خالصانه ترين و آزادانه ترين بيعت پس از بيعت با خود پيامبر بوده است ، بطورى كه مى توان گفت : در تاريخ انتخابات دنيا و در تاريخ سرسپردگى جامعه به رهبرى محبوب نظير آن ديده نشده است ، زيرا نه تنها هيچ عامل جبر و مقدمه سازى از طرف امير المؤمنين و حاميان او براى گرفتن بيعت بآن پيشواى الهى وجود نداشته است ، بلكه چنانكه در سخنان او در نهج البلاغه مى خوانيم ، او از قبول بيعت و زمامدارى سرباز ميزده و مى فرمود : دعونى و التمسوا غيرى ( مرا رها كنيد و كس ديگرى را براى خلافت بطلبيد ) اين كه امير المؤمنين ( ع ) وفاء به بيعت را با قطع و جزم حق مسلم زمامدارى خود مى شمارد ، از هيچ زمامدار معمولى شايسته نيست ، زيرا زمامداران معمولى و سياستمداران حرفه اى خود را بهتر از همه مى شناسند و مى دانند كه اگر
[١] الفتح آيه ١٠ .