ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٤ - حاكميت خداوندى يعنى چه
به الشّرع استفاده شده است ( هر چيزى كه عقل به آن حكم كند شرع نيز به آن حكم ميكند ) و اصل تلازم عقل و شرع ناميده مى شود . اين واقعيت براى همهء ما روشن است كه عقل و وجدان مردم بجهت محدوديت ديدگاهها و چشم اندازهاى مبهم كه در هدفگيرىهاى زندگى دارند و بجهت غلبهء تمايلات و هوسبازيها و خود محوريها كه همواره سطوح روانى آنانرا اشغال مى نمايد ، قدرت كارآيى خود را از دست مى دهند و نمى توانند بر طبق هويت واقع گرايانه كه دارند ، به مديريت زندگى انسانها بپردازند ، بلكه مى توان گفت : شئون فوق طبيعى « حيات معقول » بشرى از قلمرو عقول و وجدانهاى مردم بالاتر است .
لذا بر مبناى عدل و لطف الهى پيامبرانى كه رابطهء مستقيم بوسيلهء وحى با خدا دارند ، از طرف خدا براى نجات دادن انسان از محدوديتهاى عقل و وجدان و آلودگى آن دو با تيرگىهاى خود محورى و طبيعت گرائى در ميان جوامع ، مبعوث ميشوند و به كمك عقل و وجدان مى شتابند و براى همين است كه روايات معتبر عقل را حجت درونى و پيامبر را حجت برونى معرفى مى نمايند . از آن جمله :
« يا هشام انّ للَّه على النّاس حجّتين : حجّة ظاهرة و حجّة باطنة فأمّا الظَّاهرة فالرُّسل و الأنبياء و الأئمة و امّا الباطنة فالعقول » [١] ( اى هشام ، خداوند براى مردم دو حجت دارد : حجت ظاهرى و حجت باطنى . حجت ظاهرى رسولان و پيامبران و ائمه عليهم السلام ، و حجت باطنى عقول ميباشد ) العقل دليل المؤمن [٢] ( عقل راهنماى انسان با ايمان است ) و لا بعث اللَّه نبيّا و لا رسولا حتّى يستكمل العقل و يكون عقله افضل من [ جميع عقول ] امّته [٣] ( و خداوند هيچ پيامبر و رسولى را مبعوث نكرده است مگر اين كه عقل او كامل شود و بر عقول همهء افراد
[١] الاصول من الكافى ج ١ - ص ١٦ چاپ تهران .
[٢] همان مأخذ ص ٢٥ .
[٣] همان مأخذ ص ١٣ .