ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٧ - فرزندان دنياى گذران و فرزندان آخرت جاودان
فرزندان دنياى گذران و فرزندان آخرت جاودان آنانكه در اين زندگانى بدون توجه به حقيقت اصلى دنيا كه مانند پلى براى عبور به آخرت جاودان است ، به مزاياى نسبى و مخلوط به ناگواريهاى دنيا دل باخته و خود را فريب دادهاند ، همانند آن كودكان گستاخند كه بگمان ابديت دامن پدر و مادر ، به آن دامن چسبيده ، بر قيافهء آن دو وسيلهء وجود چنان خود را باختهاند كه خود را جزئى غير قابل تفكيك و استقلال از آن پدر و مادر مى دانند . گويى : هرگز بوئى از رشد و استقلال به مشام آنان نرسيده است و آنان براى ابد جزئى پيرو از وسيلهء وجود خود مى باشند . آنان با اين كه مى بينند با گذشت ساليان عمر استعدادهاى عاليترى در وجودشان براى به فعليت رسيدن مى جوشند ، با اين حال آنها را سركوب و خفه مى كنند و يا آن استعدادها را به صورت نيروهائى براى محكمتر چسبيدن بدست و پا و دامن پدر و مادر به كار مى گيرند ، ذكر و فكرشان حيات طبيعى محض و لذايذ و آلام آن است . آنان در عشق به دنيا مبدل به نمودهاى خود دنيا شدهاند ، پول پرستان پول شدهاند و مقام پرستان مبدل به مقام شدهاند و شهرت پرستان تجسمى از شهرت گشتهاند :
< شعر > اى برادر تو همان انديشه اى ما بقى خود استخوان و ريشه اى گر بود انديشه ات گل گلشنى ور بود خارى تو هيمهء گلخنى < / شعر > مولوى اين فرزندان دنيا گاهى از شدت عشق و علاقه به دنيا فراموش مى كنند كه خود مبدل به دنيا شدهاند ، با اين حال دم از آگاهى و اطلاع در بارهء دنيا و حقيقت آن مى زنند و نمى دانند كه هر چه بيشتر در دنيا غوطه ور شوند ، بر نادانى آنان در بارهء دنيا افزوده مى شود :
< شعر > چون شما سوى جمادى مى رويد آگه از جان جمادى كى شويد < / شعر > آن گاه با تمام آسودگى خاطر به اظهار نظر در بارهء دنيا و مديريت و ايجاد