ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٨ - آرى ، چنين بود على بن ابي طالب عليه السلام
را بر دوشش مى انداختم و انجام آنرا مانند آغازش با پيالهء بىاعتنايى سيراب مى كردم . در آن هنگام مى فهميديد كه اين دنياى شما در نزد من از اخلاط دماغ يك بز ناچيزتر است ) .
عظمت « حيات معقول » در درجه اى است كه رياست و زمامدارى بهمهء بشريت در همهء جوامع و در همهء دورانها ، نمى تواند آنرا مختل بسازد ، زيرا « حيات معقول » خود برتربينى را پليدترين عامل تباهى ميداند .
٣ - و الَّذى بعثه بالحق و اصطفاه على الخلق ما انطق الَّا صادقا [١] ( سوگند به آن خدائى كه پيامبر را به حق بر انگيخته و او را بر همهء مردم برگزيده است ، سخنى جز صدق نمى گويم ) .
شخصيت والاى على بن ابي طالب جوهر اساسى خود را از ارتباط مستقيم و بىپرده با واقعيات دريافته است . چگونه مى تواند آن واقعيات دريافت شده را پرده پوشى كند و خلاف آنچه را كه دريافته است ، ابراز نمايد .
٤ - بنا اهتديتم فى الظَّلماء و تسنّمتم العلياء و بنا انفجرتم عن السرار [٢] ( بوسيلهء ما هدايت شديد و به عظمتهاى انسانى صعود نموديد و از تاريكيهاى جاهليت به بامداد اسلام رسيديد ) .
حقيقت اينست كه انسانها در فروغ اين كمال يافتگان هدايت مى يابند و از تاريكى شبهاى جهل و نادانى به بامداد كمال مى رسند .
٥ - غرب رأى امرىء تخلَّف عنّى ما شككت فى الحقّ مد أريته [٣] ( انديشهء كسى كه از من دور شده است ، پوچ و از واقعيات بريده است ) .
از موقعى كه حق بمن نشان داده شده است ، ترديدى نداشتهام . بينوا و بدبخت
[١] خطبهء ١٧٣ .
[٢] خطبهء ٤ ص ٣٣ .
[٣] خطبهء ٤ ص ٣٤ .