ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٩ - حاكميت خداوندى يعنى چه
پاك آنان و پيامبران عظام ، وسايل حاكميت خداوندى هستند ، چنانكه عقل و انديشه و هوش و نبوغ و قلب با صدها فعاليتى كه دارد وسايل فعاليت « من » ميباشد . پس در حقيقت منظور از حاكميت خداوندى ، بروز و ظهور ارادهء خدا بوسيلهء پيامبران و عقول و وجدانهاى سليم در جوامع بشرى و اجراى آن بوسيلهء خود انسانها است . مانند حركت عضلانى انسان با بوجود آمدن اراده از « من » كه مديريت و توجيه موجوديت آدمى را در اختيار دارد . آيا مى توان امكان نفوذ و به فعليت آمدن حاكميت خداوندى را بدينگونه كه طرح نموديم ، پذيرفت بلى ، براى اثبات اين مدعا مى توانيم دلايل زير را مورد توجه قرار بدهيم : ١ - هيچگونه جاى ترديد نيست كه با قطع نظر از ياوه گويان قدرت پرست و عشاق مكتب ماكياولى و آتش افروزان تنازع در بقاء كوششها و تلاشهاى صميمانهء رهبران قلمرو معرفت و پيشتازان انسانى جوامع چه در قلمرو اقتصاد و چه در قلمرو سياست و فرهنگ و اهداف و آرمانهاى تعليم و تربيت همه و همه در اين راه مصرف مى شود كه آنچه را كه واقعا بحال بشر سودمند است كشف و در اختيار انسانها قرار بدهند و از اين راه سعادت بشرى را تأمين نمايند . اسناد اين پديدهء مقدس به خداوند و حاكميت او بر انسانها در قرآن مجيد چنين گوشزد شده است : ( أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ ) [١] ( اما كفهاى ناپايدار پوچ ميشوند و از بين مى روند و اما آنچه كه بحال مردم سودمند است ، در روى زمين پايدار مى ماند ) .
اينست نوع حاكميت خداوندى بر مردم از مجراى قوانين هستى ، اما حاكميت تشريعى خداوند بر مردم همان است كه در آيهء ٢٥ از سورهء الحديد آمده است : ( لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ )
[١] الرعد آيه ١٧ .