ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٤ - هيچ راهى براى ارتباط با اقويا ، ندارم مگر اين كه نخست حق ناتوانان را از آنان بگيرم
به قداست انسانى نخواهد رسيد مادامى كه حق ناتوان آن امت بدون نقص از قويش گرفته نشود ) .
آرى ، سوگند بخداى ذو الجلال ، در هر كسى كه احساس اين تعهد بيدار نشده است ، او در ادعاى انسانيت دروغ صريح مى گويد . آن جامعه ايكه آگاهى و قدرت بر احقاق حق ناتوانان خود داشته و اعتنائى بآن ندارد . چنين جامعه اى سعادت « حيات معقول » را حتى در خواب و رؤياهم نخواهد ديد . آن زمامداران و گردانندگان اجتماعات كه به احقاق حق ناتوانان با اهميت حياتى نمى نگرند ، هيچ كارى در بارهء جوامع خود انجام نمى دهند اگر چه هزاران مظاهر پيشرفت مادى در عرصهء طبيعت بوجود بياورند و مردم آن جوامع پاى به ما فوق كهكشانها بگذارند .
هيچ راهى براى ارتباط با اقويا ، ندارم مگر اين كه نخست حق ناتوانان را از آنان بگيرم آيا تصور مى كنيد كه تصديق و پذيرش كار نيرومندان كه زندگى حيوانى خود را بر خرابههاى حيات خدادادى ناتوانان استوار ساختهاند ، با « حيات معقول » سازگار ميباشد اين چه خيال احمقانه ايست كه آدمى گمان كند كه با خالق حيات و موت ارتباط بندگى برقرار نموده و از اشعهء فيض ربانى خداوندى بر خوردار است ، و در عين حال ستم ستمگران را در بارهء ناتوانان ببيند و قدرت دفع ستم را از آن ناتوانان داشته باشد مى تواند اين منظرهء هولناك را در پشت سر بگذارد و راهى كوى الهى شود اصلا مگر مى توان از اين منظرهء مهلك و اين سيه چال نابود كننده عبود كرد و رهسپار بارگاه الهى گشت بى اعتنائى در بارهء اين سيه چال مهلك همان و سقوط در آن همان ، پس از اين سقوط پائى براى رفتن و چشمى براى ديدن و عقلى براى درك وجود