ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢ - تو چنان باش كه مى خواهى ، اما من حيات بى تعهد را مرگى پست مى دانم
اعضاى انسانها و متلاشى كردن موجوديت آنان تحريك و تشويق مى نمايند .
اين نابكاران زبون تيز كنندگان شمشير يكه تازان وقيح ميدان تنازع در بقاء بوده ، خيانت بر ديگر انسانها را بر جنايت بخويشتن ميفزايند و براى تاريخ بشرى گرگانى بنام قهرمانان مى سازند . خداوند انتقام بشريت را از اين دو گروه خائن بگيرد .
٢٧ ، ٣١ - أنت فكن ذاك إن شئت و أمّا أنا فو اللَّه دون أن أعطي ذلك ضرب بالمشرفيّة ، تطير منه فراش الهام و تطيح السّواعد و الأقدام و يفعل اللَّه بعد ذلك ما يشاء ( تو اگر مى خواهى چنين باش ، اما من سوگند بخدا ، با قدرتى كه بر پراندن تارك دشمن و قطع بازوها و پاهاى او دارم ، سلطه را بدست دشمن نخواهم داد . [ اينست وظيفهء من ] و مشيت قاهرهء خداوندى كار خود را دارد ) .
تو چنان باش كه مى خواهى ، اما من حيات بى تعهد را مرگى پست مى دانم تو اسير هوى و هوست باش تو غافل از ارزش حيات خود و ديگران باش و اگر مى خواهى هستى خود را به چنگالهاى خونبار درندگان انسان نما بسپار اوراق تاريخت را با سطور ننگآور بپايان برسان اگر ميل دارى هرگز بفكر آن مباش كه از كجا آمده اى و براى چه آمده اى و بكجا خواهى رفت اگر خيلى دلت مى خواهد كه موجوديتت را كه عاليترين محصول كارگاه هستى است ، فداى تمايلات خونخواران ضد انسان بنما ، من چنين نمى خواهم و چنين نخواهم كرد . مگر پديدهء حيات را با آزادى و مى خواهمهاى بىاساس بدست آوردهام كه آنرا بازيچهء مى خواهمهاى بىاساس با روپوش آزادى قرار بدهم اين حيات همان حقيقت الهى است كه بمن داده شده است ، اين داده شدهء جبرى با فريادى كه از درون آن شنيده مى شود مى گويد : « همان طور