ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٩ - آرى ، چنين بود على بن ابي طالب عليه السلام
است با كمال آزادى و اختيار به صاحبش كه خدا است ، غير از جدائى طبيعى و بىاختيار جان از كالبد است كه مرگ ناميده مى شود :
< شعر > آنانكه ره عشق گزيدند همه در كوى حقيقت آرميدند همه در معركهء دو كون فتح از عشق است هر چند سپاه او شهيدند همه < / شعر > ٧٧ - و لقد احسنت جواركم و احطت بجهدى من ورائكم و اعتقتكم من ربق الذّلّ و حلق الضّيم شكرا منّى للبرّ القليل و اطراقا عمّا ادركه البصر و شهده البدن من المنكر الكثير [١] ( من همسايهء خوبى براى شما بودم و با تمام كوشش بحمايت از شما برخاستم و براى اصلاح همهء ابعاد شما كمر همت بستم و شما را احاطه نمودم . شما را از طناب ذلت و خوارى آزاد و از حلقههاى زنجير بدبختىها نجات دادم . اين همه تلاش و تكاپوى من سپاسى از نيكوكارى اندك بود ، با چشم پوشى از آنكه مى ديدم ( و قدرت بر طرف كردن آنها را از جامعه نداشتم ، با زشتىهاى فراوانى كه آنها را در شما احساس مى كردم و چاره و راهى براى منتفى ساختن آنها وجود نداشت ) .
همهء شما مى دانيد كه كمترين كوتاهى در وظيفه اى كه در بارهء شما داشتم ، نورزيدهام . شما بردهء بىاختيار قدرتپرستان و اميال شهوانى خود بوديد ، شما در حلقههاى پولادين مشقتها و بدبختىها پوسيده بوديد ، لحظه اى آرام نگرفتم و دقيقه اى نياسودم ، تا آنجا كه ممكن بود شما را از آن بردگى ذلتبار و حلقههاى پولادين سيه روزيها نجات دادم .
٧٨ - و اللَّه لقد رقعت مدرعتى هذه حتّى استحييت من راقعها و لقد قال لى قائل : الا تنبذها عنك فقلت : اغرب عنّى ، « فعند الصّباح يحمد القوم السّرى » [٢] ( سوگند بخدا ، اين زره را كه دارم آن قدر وصله زدم كه از وصله
[١] خطبهء ١٥٧ ص ٧٠ .
[٢] خطبهء ١٥٨ ص ٧٦ .