ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٣ - آرى ، چنين بود على بن ابي طالب عليه السلام
بدهد . همه مى دانيم كه امير المؤمنين عليه السلام از اين مالكيت بر شخصيت در حد اعلا برخوردار بوده است ، زيرا با نظر به همهء جريانات زندگى امير المؤمنين كه امكان هرگونه اختلاط شخصيت وى را با انواع عوامل جبرنما و جالب درونى و برونى در برداشت ، چنان بود كه گوئى شخصيت او در ما فوق طبيعت روئيده و در فوق طبيعت بارور شده و براه خود رفته است ، وصول او به چنان مالكيت قطعى بوده است . بهمين دليل است كه با آماده كردن همهء سطوح روانى خود از امير المؤمنين ( ع ) تقاضا مى كنيم كه - < شعر > راز بگشا اى على مرتضى اى پس از سوء القضاء حسن القضاء اى على كه جمله عقل و ديده اى شمه اى وا گو از آنچه ديده اى از تو بر ما تافت پنهان چون كنى بى زبان چون ماه پرتو مى زنى ليك اگر در گفت آيد قرص ماه شب روان را زودتر آرد براه ماه بى گفتن چو باشد رهنما چون بگويد شد ضياء اندر ضيا چون تو بابى آن مدينهء علم را چون شعاعى آفتاب حلم را باز باش اى باب بر جوياى باب تا رسند از تو قشور اندر لباب باز باش اى باب رحمت تا ابد بارگاه ما له كفوا احد < / شعر > مقدمهء چهارم - يك اصل بسيار سازنده و با اهميت ديگريست كه نه تنها مى تواند روشنگر عاليترين نمود روحى يك انسان كامل بوده باشد ، بلكه مى تواند صدها ابهام و مشكلاتى را كه سر راه رهروان كوى كمالات انسانى را مى گيرد ، حل و فصل نمايد و راه سلوك به منزلگه حقيقت را هموار بسازد . اين اصل بيان كنندهء جريان صعودى از خود خواهى و لذت پرستى بر قلهء شايستگى و حركت از قلهء شايستگى به مرتفعترين قلهء ارزشها است كه احساس بايستگى ناميده مى شود .
اين اصل چنين است : هرگونه خير و كمال كه در مراحل پيش از شكوفائى استعدادها شايستهء اضافه بر موجوديت انسانى تلقى مى شود ، با ورود به مراحل عالى شكوفائى