ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٢ - آرى ، چنين بود على بن ابي طالب عليه السلام
اصل چنين است كه : هر اندازه شخصيت يك انسان از رشد و تكامل بيشتر برخوردار باشد ، بهمان اندازه مى تواند شخصيت خود را از اختلاط با نمود - هاى طبيعى دو جهان درونى و برونى تجريد و رها نموده ، و آنرا چنان براى خود مطرح نمايد كه يك حقيقت عينى خارج از ذات خود را . و اهميت اين فعاليت روانى بقدريست كه مى توان گفت : آدمى از آن هنگام از مرز حيوان و انسان عبور كرده وارد قلمرو انسانيت مى گردد كه بتواند شخصيت خود را براى خويشتن بر نهد . و در اين برنهادن هر اندازه از نظارت و سلطهء بيشتر بر شخصيت خود برخوردار باشد ، از رشد و تعالى بيشترى بهره مند است . اينست دليل عظمت و پايدارى آثار مربوط به انسان شناسى نوابغى كه بدون ادعاى روانشناسى حرفه اى ، واقعيات و حقايق بسيار با ارزش را در بارهء موجوديت درونى انسانها به بشريت تقديم كردهاند . آنان متفكرانى بودهاند كه قدرت نفوذ و آگاهى به لابلاى سطوح شخصيت خود را [ چه بطور مستقل و چه در حال ارتباط با انگيزهها و عوامل مؤثر در شخصيت و قدرت تأثير شخصيت در هر چه كه با آن ارتباط برقرار مى كند ] در حد عالى دارا بودهاند . اما عامل اساسى اين تجريد و برنهادن ، عبارتست از جلوگيرى منطقى ميعان و انعطاف شخصيت به پديدههاى جهان برونى و نوسانات درونى كه دائما در صدد اشغال سطوح شخصيت مى باشند . اين جلوگيرى منطقى كه نام ديگرش تقوى است ، بزرگترين نتيجه اى را كه ببار مى آورد ، بوجود آمدن مالكيت بر شخصيت است . بذر اولى اين مالكيت در خود شخصيت كاشته شده است ، چنانكه بذر خود طبيعى در متن حيات طبيعى كاشته شده و با روئيدن طبيعىاش تدريجا به فعاليت خودگردانى مى پردازد . اين مالكيت اعجازآميز در پيشرفت تدريجى خود ناشى از ارزيابى از واقعيات گسترده در جلو چشمان آدمى با شايستگى برخوردارى از فيوضات ربانى است كه مى تواند همهء موجوديت او را چه در قلمرو محيط و اجتماع و چه در قلمرو درونيش در هر لحظه كه بخواهد ، چنان براى درك و دريافت مطرح نمايد كه دست يا پاى خود را در روز روشن مورد توجه قرار