ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٩ - قضيهء دوم - اختلاف و پراكندگى آراء سپاهيان امير المؤمنين
بزرگهاى جامعه بودند . واى بر شما ، سخنى كه آنان از راه مكرپردازى براه انداختهاند ، سخنى است حق نما با مقصود باطل . آنان قرآن را كه بلند كردهاند ، نه از آن رو است كه آنرا مى شناسند و به آن عمل مى كنند ، بلكه اين يك نيرنگ و سستى و حيله گرى است شما بيائيد يك ساعت بازوان و جمجمههاى خود را بمن بسپاريد ، اكنون حق به مقطع خود رسيده و چيزى نمانده است كه دنبالهء ستمكاران قطع شود ) .
قضيهء دوم - اختلاف و پراكندگى آراء سپاهيان امير المؤمنين بقدرى شدت گرفت و فريبكارى معاويه پرستان در مردم ساده لوح سپاهيان امير المؤمنين بقدرى اوج گرفت كه حضرت فرمود : الا انّى كنت امس امير المؤمنين فأصبحت مأمورا و كنت ناهيا فأصبحت منهيّا و قد احببتم البقاء و ليس لى ان احملكم على ما تكرهون ثم قعد [١] ( بدانيد من تا ديروز زمامدار و امير المؤمنين بودم ، امروز مأمورم و تا ديروز نهى مى كردم ، امروز نهى بمن مى شود . شما ادامهء زندگى در اين دنيا را دوست مى داريد و براى من لزومى ندارد كه شما را به آن چه كه كراهت داريد مجبور كنم ) .
اگر در سخنان امير المؤمنين در آغاز زمامداريش دقت كنيم كه فرمود : « اگر با حضور جمعى از مردم كه بيارى من برخاستهاند ، حجت الهى بر من تمام نمى شد ، من اين زمامدارى را نمى پذيرفتم » باين نتيجه مى رسيم كه شرط قيام عملى پيشواى الهى وجود ياوران و تلاش و فداكارى آنان تحت رهبرى آن پيشوا است ، لذا وقتى كه مى بيند مردمى كه اجتماع آنان حجت را براى قيام آن پيشوا تمام كرده بود ، امروز عقب نشينى نموده و زندگى دنيوى پر از عار و ننگ را بر جهاد فى سبيل اللَّه ترجيح داده و او را تنها مى گذارند ، با كمال تلخى و ناگوارى و تأسف آنان را بحال خود مى گذارد و اجبار نمى كند .
[١] شرح نهج البلاغه - ابن ابى الحديد ج ٢ ص ٢٢٠ .