ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٣ - حاكميت خداوندى يعنى چه
ميباشد . همچنين همين حقيقت در بارهء زمامدار و رهبر در اسلام نيز ديده مى شود كه زمامدار بايد با يك رابطهء الهى در مردم حكومت كند ، نهايت امر اينست كه در صورتى كه پيامبر زمامدار بوده باشد ، ارتباط او با خدا هم از راه تخلق به اخلاق اللَّه است و هم داشتن بعد گيرندگى وحى . و در صورتى كه زمامدار يكى از أئمهء معصومين بوده باشد ، ارتباط او با خدا بجهت عصمت و تخلق به اخلاق اللَّه است ، بدون رابطهء وحى . بنا بر نظريهء دو متفكر نامبرده ، انسانها مى توانند از مسير شخصيتهاى الهى به دموكراسى واقعى خود برسند و الا هر دو مكتب افلاطون و روسو در مسئلهء قانونگذار و زمامدار دچار تناقض غير قابل حل خواهند ماند . نتيجهء اين مبحث اينست كه حاكميت خداوند بر انسانها مخالف دخالت خود مردم در سرنوشت « حيات معقول » خود نمى باشد ، بلكه حيات معقول انسانها با تكيه بر اصول الهى قابل تفسير و توجيه و متكى بر هدف اعلاى زندگى خواهد بود .
در اول مبحث توضيح داديم كه بنا بيك تشبيه تقريبى كه بر مبناى تشبيه ناقص بر كامل ميباشد ، نسبت خدا به انسانها نسبت روح به فعاليتهايش ميباشد كه تقريبا از جملهء معروف امير المؤمنين عليه السلام بر مى آيد : داخل فى الأشياء لا بالممازجة و خارج عن الأشياء لا بالمباينة ( خداوند داخل در اشياء است نه بطور اختلاط و امتزاج و بيرون از اشياء است نه بطور مباينت ) بنا بر اين ، نسبت حاكميت خداوند به حاكميت مردم بر مردم ، همان نسبت روح است به فعاليتهاى آن ، بعنوان مثال : وقتى كه مردم يا گروه عقلا با عقل سليم و وجدان پاك واقعيتى را به صلاح انسانها ديدند ، حكمى كه بر مبناى اين بينش از مردم صادر مى شود ، حاكميت خداوندى بوسيلهء مردم براى مردم خواهد بود .
اين همان حجيت مستقل عقل است كه از جملهء كلَّما حكم به العقل حكم