ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٥ - فلسفهء تذكر و زمزمهء دائمى شهادتين
و انبازى براى او نيست ، خدائى ديگر با وجود او موجود نيست و شهادت مى دهم باين كه محمد ( ص ) بندهء او و فرستادهء اوست ، درود خدا بر او و خاندانش باد ) .
فلسفهء تذكر و زمزمهء دائمى شهادتين در سخنان امير المؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه ذكر شهادتين بارها بميان آمده است . اين سؤال ممكن است مطرح شود كه اين فرزند ابي طالب كه حقيقت شهادتين در اعماق جانش گسترده و همهء سطوح روانى او را اشغال كرده بود ، چه نيازى به ذكر و زمزمهء آن داشته است براى پاسخ از اين سؤال بايد اين اصل روانى را در نظر گرفت كه بياد آوردن آن عوامل كمال و رشد كه در درون آدمى ريشه دوانيده است ، يك اشغال محض صفحهء خود آگاه ذهن نيست ، بلكه در هر تذكر و يادآورى و بزبان آوردن آن عوامل ، همهء قواى دماغى و روانى به هيجان و فعاليت در آمده ، اهميت آن عوامل را براى شخص متذكر بيشتر اثبات مى كند و اين تذكر با نظر به تجدد دائمى حوادث و رويدادهاى زندگى و دگرگونى مستمر موقعيتها ، مانند آبيارى جديد زندگى با آب حيات - بخش آن عوامل مى باشد ، باين معنى كه آن عوامل رشد و كمال ضرورت و شايستگى مطلق را براى ادارهء « حيات معقول » دارند . و چه عاملى حيات بخشتر از شهادت به يگانگى خداوند و تبرى جستن از هرگونه بتهاى بيجان و جاندار كه رهزنان دائمى مردم رشد نيافته مى باشند .
٥ - أمّا بعد ، فإنّ معصية النّاصح الشّفيق العالم المجرّب تورث الحسرة و تعقب النّدامة ( پس از حمد و ثناى خداوندى [ بدانيد ] كه نافرمانى مربى خيرخواه و مهربان و عالم تجربه ديده موجب حسرت مى شود و پشيمانى به دنبال مى آورد . )