ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٥ - آرى ، چنين بود على بن ابي طالب عليه السلام
من استعداد عدالت ورزيدن وجود دارد و اگر در مسير عمل باين فضيلت عظمى قرار بگيرم ، كارى ما فوق طبيعت خود انجام ندادهام . وقتى كه آدمى با اين درك و شعور عمل به عدالت مى نمايد ، بخوبى احساس ميكند كه كارى اضافه بر موجوديت خود انجام نداده است كه موجب بوجود آمدن لذت در خود طبيعى و تورم آن گردد . يك مثال ساده تر را در نظر بگيريم : آيا تاكنون شنيدهايد كه يك انسان عاقل نفس كشيدن را امتيازى فوق طبيعت خود تلقى نموده و براى خود آفرينها و به بهها نثار كند و دست نوازش روى خود طبيعى بكشد و آنرا متورم بسازد نه هرگز تاكنون چنين چيزى در تاريخ بشرى شنيده نشده است و بعد از اين هم شنيده نخواهد شد . چرا براى اين كه موجود زنده بدون تنفس توانائى حيات ندارد . همچنين آن انسانى كه از خود طبيعى ، خود ايده آل را ساخته و از خود ايده آل به خود اعلاى ملكوتى رسيده است همهء فضيلتهاى انسانى و خيرات و كمالات را مانند تنفس بر چنين حياتى كه بدست آورده است ، تلقى مى نمايد ، باين معنى كه اگر احساس توانائى اتصاف به آنها را داشته باشد و با اين حال آنها را بدست نياورد ، خود را مرده اى ميداند كه حركت ميكند . اين اصل پاسخ سؤالات فراوانى را كه در ارزيابى انسان طرح مى شود ، بخوبى بيان ميكند .
مهمترين آن سؤالات دو مسئله است : يكى اين كه چگونه مى توان روان آدمى را از دو بيمارى خود بزرگبينى و خود كوچك بينى ( احساس حقارت ) نجات داد دوم اين كه - پديدهء آزادى در احساس بايستگى چگونه تفسير و توجيه مى گردد اما مسئلهء يكم - بدين ترتيب حل و فصل مى شود كه هر اندازه كه آشنائى انسان با موجوديت خود رو به افزايش برود ، مسلم است كه بوجود امكانات و استعدادهاى بيشترى در خود پى خواهد برد . اين آشنائى و توجه مستلزم آگاهىهاى بيشتر به ظرفيت و به فعليت رسيدن آن استعدادها بوده امتيازات و خيرات بدست آمده را حركتى در موجوديت خود « آن چنانكه هست » تلقى نموده نه به بيمارى خود بزرگ بينى مبتلا خواهد شد و نه به بيمارى