ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣ - تو چنان باش كه مى خواهى ، اما من حيات بى تعهد را مرگى پست مى دانم
كه نمى توانى بگوئى « من نيستم » نمى توانى بگوئى « من بى هدفم » و در اين جهان سترگ كه همهء اجزاى آن در حركت قانونى بسر مى برند ، فقط من آزادم كه بتوانم نتيجهء بيهودگى حيات را برخود تلقين نمايم چنين گمان و نتيجه گيرى يك پاسخ بيش ندارد و آن اينست كه :
< شعر > چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشم بندى خدا < / شعر > مبارزه با احساس تعهد و بيرنگ كردن آن ، درست مساوى با مبارزه با احساس « من هستم » و بيرنگ كردن آن است كه در ستون بندى بيماريهاى روانى با كلمات بزرگتر و پررنگتر نوشته مى شود و با يك جملهء دعاى خير كه « خداوند متعال با عنايات لطيفه اش شفا بدهد » ختم مى شود . آيا تو نيستى شگفتا ، با اين كه با مقدارى شرايط ذهنى و بوسيلهء زبان بمن مى گوئى : من نيستم كه خود دليل هستى تست ، با اين حال مى گوئى : من نيستم مى گوئى : هيچ هدفى براى من در ما وراى خور و خواب و خشم و شهوت حيوانى وجود ندارد كه من در بارهء آن تعهدى احساس نموده و بآن عمل كنم بسيار خوب ، اگر چنين است ، تفكرات و انديشه هائى كه ميليونها بار از آنچه كه در خور و خواب و خشم و شهوت حيوانى نيازمندى و در مغز تو سر مى كشند و يا مى توانند سر بكشند و مى روند ، چيستند آيا اين اسراف نابكارانه اى است كه طبيعت در زير جمجمهء تو انجام داده است اين اشتياق سوزان بر گسترش دادن « من » بهمهء ابعاد هستى كه يا بالفعل در درون ما زبانه مى كشد و يا مانند آتش زير خاكستر خيالات و پندارهاى تباه كنندهء ما بوجود خود ادامه مى دهد ، چيست آن فعاليتهاى گوناگون وجدان كه آدمى را از عالم محسوسات و روابط پست و محقر با اشياء و همنوعان خود بالاتر مى برند ، چيستند آيا صدها نظاير اين نيروها و استعدادها در حيات شما وجود ندارد آرى نفى و انكار آنها مبارزه با موجوديت خويش است . هيچ تفاوتى ندارد كه بگوئيد : « من نيستم » يا بگوئيد : « من موجودى هستم ولى داراى آن نيروها و استعدادهاى با عظمت نيستم » آيا