ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧١ - ترجمهء خطبهء سى و ششم
غفرة كه مى گويد : وقتى كه على بن ابي طالب عليه السلام از صفين به كوفه برگشت ، خوارج توقف كردند تا عددشان زياد شد ، سپس به بيابانى در اطراف كوفه رفتند كه حروراء ناميده مى شد و در آنجا دسته جمعى فرياد زدند كه لا حكم الَّا للَّه و لو كره المشركون ( حكم نيست مگر از آن خدا اگر چه مشركين نخواهند ) بدانيد على و معاويه در حكم خدا شرك ورزيدند . امير المؤمنين عليه السلام عبد اللَّه بن عباس را فرستاد كه در بارهء خواستهء آنان بررسى نمايد . ابن عباس با آنان به گفتگو پرداخت و سپس برگشت . امير المؤمنين گفت : چه ديدى ابن عباس گفت : سوگند بخدا ، نمى دانم آنها كيستند ( چه مى گويند ) امير المؤمنين فرمود : آيا آنان منافقيناند ابن عباس گفت : قيافهء آنان قيافهء منافقين نيست ، زيرا اثر سجده در پيشانيشان ديده مى شود و قرآن را تأويل ميكنند . حضرت فرمود : آنان را رها كنيد مادامى كه خونى نريختهاند و مالى را بتجاوز غصب نكردهاند . سپس فرستادگانى بسوى آنان فرستاد كه از آنان بپرسند : اين چه حادثه ايست يا چه بدعتى است كه بوجود آوردهايد و چه مى خواهيد خوارج پاسخ دادند كه ما مى خواهيم ما و تو و هر كسى كه در صفين با ما بود سر شب از شهر بيرون برويم و از داستان حكمين بخدا توبه كنيم ، سپس بسوى معاويه حركت كرده و با او بجنگيم تا خدا ميان ما و او حكم كند . امير المؤمنين فرمود : چرا اين سخن را موقعى كه دو حكم را به حكميت مقرر كرديم ، و از آن دو عهد و پيمان گرفتيم كه مطابق قرآن عمل كنند ، نگفتيد خوارج در جواب گفتند : جنگ در آن موقع طولانى شده و ناراحتيها شدت پيدا كرده و زخمها زياد و چارپايان و سلاح از كار افتاده بود .
امير المؤمنين فرمود : آيا در آن موقع كه ناراحتى شديد بود معاهده كرديد ، وقتى كه خسته شديد ، گفتيد : ما پيمان را بشكنيم رسول خدا ( ص ) پيمانى را كه با مشركين مى بست وفاء ميكرد ، آيا دستور مى دهيد كه من پيمان شكنى كنم در برابر اين سخنان امير المؤمنين عليه السلام در جاى خود