ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٢ - آرى ، چنين بود على بن ابي طالب عليه السلام
جو اجتماع را بر عليه زمامدارى من تيره و آلوده كردهاند ، هيچ منطقى براى اين نابكاريهاى خود ندارند . اينان فقط از عدالت وحشت دارند در صورتى كه حيات حقيقى آنان در عدالت است ، من آنان را مادامى كه ضررى بر اجتماع وارد نسازند بحال خود خواهم گذاشت ، اينان كه نمى خواهند براى پيشرفت رشد روحى خود ، تلخىها را تحمل كنند ، من آنانرا مجبور نخواهم كرد ، ولى بآنان اجازه نمى دهم كه فتنه و آشوب در جامعه بر پا كنند ، من اين وظيفه را به عهده گرفتهام ) .
٨٢ - و قد قال قائل انّك على هذا الأمر يابن ابي طالب لحريص فقلت بل أنتم و اللَّه لأحرص و ابعد و أنا اخصّ و أقرب و إنّما طلبت حقّا لى و أنتم تحولون بينى و بينه و تضربون وجهى دونه [١] ( گوينده اى بمن گفت : اى فرزند ابي طالب ، تو به امر زمامدارى حريص و علاقمندى گفتم : هرگز ، بلكه سوگند بخدا ، شما حريصتر و دورتر از شايستگى براى زمامدارى هستيد .
جز اين نيست كه من حق قانونى خود را مطالبه كردم و شما ما بين من و حق قانونيم مانع شديد و از رسيدن من به حق خود جلوگيرى كرديد ) .
اين نابكاران ، در فراموشكارى نظيرى در تاريخ نداشتهاند ، گويا نمى ديدند و نمى شنيدند كه همهء گفتارها و كردارها و انديشههاى امير المؤمنين ( ع ) كاشف از بىاعتنائى او به زعامت و رياست بود . مگر او نبود كه به ابن عباس فرمود ارزش اين لنگهء كفش وصله خورده بالاتر از رياست به جوامع است مگر حقى را احقاق كند و باطلى را محو بسازد اين بيخردان آن قدر كودن و يا نابينا از ديدن حقايق بودند كه فرق ميان مطالبهء حق قانونى و حرص و طمع بيك چيز را نمى دانستند ٨٣ - الا و أنّى أقاتل رجلين : رجلا ادّعى ما ليس له و آخر منع الَّذى
[١] خطبهء ١٧٠ ص ١٠٢ .