ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٤ - با همهء اين تلخىها و ناگواريها ، اى خداى بزرگ دهان از سپاس تو نخواهم بست
صدمه اى نديده است . با شنيدن اين دو خبر گمان نمى رود هيچ كسى ناراحت شود و خم به ابرو بياورد . بلكه بالعكس ، با تمام فراغت قلب و آسودگى تعقل خود را به فعاليت وادار نموده در صدد شناخت علل و نتايج آن تلاطمها و انقلابات بر خواهد آمد و در صورت امكان اقدام به شناخت وضع جديدى كه براى كيهان پيش آمده است ، خواهد نمود و هيچ بحثى در بارهء نقص و شر براى هيچ كس مطرح نخواهد گشت . مثال ديگرى را در همين كرهء خاكى خود در نظر بگيريم .
فرض كنيد امروز ناگهان همهء كوهها و درياها و جنگلها حركت كنند و جابجا شوند ، ولى در اين حركت و جابجا شدن حتى يك مورچه اى هم صدمه اى نبيند ، آيا بازهم احتمال مى رود كه كسى پيدا شود و در بارهء نقص و شر گفتگوئى كند حال مسئله را مشخصتر و محدودتر مى سازيم : اگر ساختمان بشرى طورى بود كه احساس رنج و درد نمى كرد ، آيا باز هم كسى پيدا مى شد كه سؤال نقص و شر را پيش مى كشيد بنا بر اين ، حكم بوجود نقصها و شرور مستند به قضاوت در حوادث جهان و زندگى با عينك « حيات محورى » است كه ما بديدگان خود زدهايم . امير المؤمنين چنين عينك محدود كننده اى را بر ديدگان خود نزده است تا در برابر آن تلخىها و ناگواريها كه كمتر كسى در تاريخ بشرى نظير آنها را ديده است ، دهان از سپاس بر بندد و به شكوه و گله از عدالت الهى باز كند .
اين نكته را هم بايد در نظر بگيريم كه مقصود از حيات در « حيات محورى » همان زندگى طبيعى محض است كه همواره با دو بال جلب لذت و دفع الم و درد پرواز ميكند ، نه « حيات معقول » كه با اصالتى ما فوق لذت و الم حركت ميكند .
مراجعه شود به تفسير « حيات معقول » .
٣ ، ٤ - و أشهد أن لا إله إلَّا اللَّه لا شريك له ، ليس معه إله غيره و أنّ محمّدا عبده و رسوله صلَّى اللَّه عليه و آله ( و شهادت مى دهم باين كه معبودى جز خداوند يگانه وجود ندارد ، شريك