ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٧ - حيله گرىها و مكرپردازيها در برابر واقعيات ، كفهاى ناپايدارند
يا زود پردهها در آينده برداشته مى شود ، و پليديها و خصومت آنان را آشكار و روشن مى سازد ، با اين حال با تمام پرروئى و بىاعتنائى مرتكب حيله گرى مى شوند و حقايق و واقعيات را مسخ و يا خلاف حقايق و واقعيت نشان مى دهند حيله گرىها و مكرپردازيها در برابر واقعيات ، كفهاى ناپايدارند عظمت و مقاومت و پايدارى واقعيات بحديست كه چنانكه از دسترس و پندارها و شوخىها بالاتر است ، همچنان خارج از دسترس حيله گريهاى نابكاران است . ممكن است يك شخص يا يك گروه ، حتى يك جامعهء بزرگ را با تبليغات و تلقينات بىاساسى در بارهء يك موضوع فريب داده و آنها را بر خلاف واقع توجيه نمود . ولى چون عامل توجيه قائم به شخص نابكار و گفتارها و حركات شخصى او است ، با از بين رفتن و يا حتى بجهت بروز رويدادهاى محاسبه نشده براى خود آن شخص يا براى جامعه ، آن عامل از بين رفته و واقعيت بار ديگر چهرهء اصلى خود را نشان مى دهد . بعنوان مثال يكى از كمنظيرترين دغل بازيها و حيله گرىها و حقه بازيهاى بسيار ماهرانه كه در تاريخ ديده شده است ، پردهها و پوششهاى بسيار ضخيمى است كه معاويه بر چهرهء شخصيت امير المؤمنين عليه السلام در جوامع آن روز مخصوصا در شام كشيده بود ، تا جائى كه نقل شده است كه هفتاد هزار و ده منبر در جوامع اسلامى در مدتى از دوران بنى اميه بر تخريب شخصيت امير المؤمنين و لعن و ناسزا به آن حضرت ، مشغول فعاليت بوده است [١] . با اين حال ديرى نگذشت كه اين كفهاى ناپايدار محو و نابود شدند و چهرهء تابناك آن بزرگ بزرگان همهء اقاليم دنيا را به عظمتهاى خود خيره ساخت و تا كنون هيچ انسان خردمند و پاكدلى چه مسلمان و چه غير مسلمان ديده نشده است كه از تاريخ حيات آن عادل محض اطلاعى داشته باشد و به او عشق نورزد . عشقى كه در تاريخ به
[١] اين داستان از جلال الدين سيوطى نقل شده است .