ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٠ - آرى ، چنين بود على بن ابي طالب عليه السلام
كننده اش خجالت كشيدم . كسى بمن گفت : آيا اين زره را دور نخواهى انداخت گفتم : دور شو از من ، آنان كه شب راه رفتند ، در هنگام بامداد ستوده ميشوند ) .
راهى كه بايد پيموده شود ، از تلاش در حركت و پيمودن آن راه نبايد سرباز زد . حركت شبانگاهى كه چشم پوشى از آسايش را نيازمند است ، ما را به مقصد نزديك ميكند ، بگذاريد راه برويم ، و مار از سنگلاخها و تاريكىها نترسانيد ، ما دل به مقصد بستهايم نه به آسايش . من در « حيات معقول » اسير زره و لباس زيبا و خوراكهاى خوشگوار نيستم ، پرداختن باين امور خوابيدن در شبهاى تاريك زندگى است كه جلو حركت ما را مى گيرد . راه برويد و در باتلاقهاى خور و خواب و خشم و شهوت و زيبائى وسائل زندگى زمينگير نشويد .
٧٩ - فأن ترتفع عنّا و عنهم محن البلوى احملهم من الحقّ على محضه و أن تكن الأخرى ، « فلا تذهب نفسك عليهم حسرات انّ اللَّه عليم بما يصنعون » [١] ( اگر مشقتهاى اين بلوا و فتنهها از ما و از آنان مرتفع گشت ، آنان را به حق محض رهنمون خواهم شد و اگر غير از اين باشد ، باكى نيست ، خداى من به پيامبرش فرموده است : « در حسرت تبهكاريهاى آنان خود را فرسوده مساز ، قطعا خداوند به كارهاى آنان دانا است ) .
اگر بگذاريد و دست از مبارزه با خويشتن بردارند و از خود كشى تدريجى خسته شوند و از آتش زدن بخرمن اعمال خود سير شوند ، ما كار خود را كه توجيه آنان به سوى حق است ، شروع خواهيم كرد ، من همان اجراء كنندهء مشيت خداوندى هستم كه دگرگون ساختن اجتماعات را براى خير و صلاح يا شر و فساد ، وابسته به آمادگى خود مردم نموده است : انَّ الله لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّروُا ما بِأَنْفُسِهِمْ [٢] ( خداوند در بارهء هيچ قومى دگرگونى بوجود نمى آورد
[١] خطبهء ١٦٠ ص ٨١ .
[٢] الرعد آيهء ١١ .