ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٠ - آرى ، چنين بود على بن ابي طالب عليه السلام
زبانم را بيادت گويا ساز و دلم را عاشق بيقرار محبتت فرما ) [١] .
مقدمهء يكم - مقصود از شناخت على ( ع ) از ديدگاه خود على ( ع ) نه براى شناخت يك شخصيت معين در برهه اى معين از تاريخ است ، بلكه منظور شناخت قوانين تجسم يافته در آن انسان كامل است كه هر يك از گفتار و كردارش اگر از مشخصات فردى مربوط به محيط و اجتماع تجريد شود صورت قانون بخود مى گيرد .
مقدمهء دوم - اين اعتلاى روحى والا كه عشق حقيقى و عشق ربانى ناميده مى شود ، با عظمتتر از آن است كه با شناخت رفتارها و نمودهاى زندگى و گفتارهاى معمولى چنين عاشق بزرگ ، قابل توصيف و تميز گردد ، اگر چه همان رفتارها و نمودها و گفتارها هم براى كسانى كه شامهء قوى در استشمام حقايق دارند ، تا حدودى مى توانند روشنگر سطوح ابتدائى عشق برين بوده باشند .
< شعر > « سر من از نالهء من دور نيست ليك چشم و گوش را آن نور نيست » < / شعر > بالاتر از اين ، نه تنها اين عشق را كه بهجت عالى را در روح يك انسان كامل بوجود آورده است ، كسان ديگر كه مى خواهند آن را توصيف نمايند ، نمى توانند از عهدهء آن برآيند ، بلكه خود عاشق نيز از بيان شروع آنچه كه در درونش مى گذرد يا ناتوان است و يا كسى را پيدا نخواهد كرد كه قدرت شنيدن و هضم آن را داشته باشد .
< شعر > بر لبش قفل است و در دل رازها لب خموش و دل پر از آوازها عارفان كه جام حق نوشيده اند رازها دانسته و پوشيده اند هر كه را اسرار حق آموختند مهر كردند و دهانش دوختند < / شعر >
[١] اگر چه كلمهء عشق در منابع اوليهء اسلامى شايع نيست ، ولى مفاهيمى كه بمعناى بيقرارى ، علاقهء شديد ، انجذاب و شيفتگى كه از مختصات عشق حقيقى است ، در آن منابع بطور متعدد بكار رفته است . مانند والى هواك صبابتى ، صبابه ( عشق ) در مناجات صحيفه ، تيم در دعاى كميل ، تبتل در قرآن و عشق در روايتى از سفينه ج ٢ ماده عشق - انّ الجنّة لأعشق لسلمان من سلمان للجنّة و كربلا مصارع عشاق است .