ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٢ - عمرو بن عاص كيست و چه كرده است
عمرو كوچ كرد و ابياتى را مى خواند كه ترجمهء آنها بقرار زير است : ١ - خدا وردان و افشاگرى او را بكشد ، سوگند به حيات تو ، وردان آنچه را كه در درون مى گذشت ، فاش نمود .
٢ - هنگامى كه دنيا خود را بمن عرضه كرد ، من با حرص و طمع نفسانى خود را به آن عرضه نمودم ، در طبايع بشرى چاپلوسى وجود دارد .
٣ - نفسى وجود دارد كه عفت و پاكدامنى را مى پذيرد و نفسى ديگر وجود دارد كه حرص و از به آن غلبه مى كند و مرد گرسنه بخوردن كاه پناهنده مى شود .
٤ - اما در حمايت از على بن ابي طالب ، دينى است كه دنيا در آن شركت ندارد ، و آن ديگرى كه معاويه است ، تنها دنيا و سلطهء دنيا را دارد .
٥ - من از روى طمع دنيا را آگاهانه برگزيدم و براى آنچه كه انتخاب كردم ، برهانى ندارم .
عمرو حركت كرد و وارد دستگاه معاويه شد و احتياج معاويه را بر خود تشخيص داده بود ، لذا از او دورى مى جست . هر يك از اين دو بر ديگرى حيله و مكر براه مى انداخت » [١] سپس ابن ابى الحديد مى گويد : شيخ ما ابو القاسم بلخى رحمه اللَّه مى گويد : « گفتهء عمرو ( دع عنك ) اين سخن را رها كن ، [١] كنايه اى از الحاد است ، بلكه صريح در الحاد است ، يعنى اين سخن بىاصل را رها كن زيرا اعتقاد به آخرت و اين كه آخرت را نمى توان به متاع دنيا فروخت ، از از خرافات است . »
[١] اين جملهء « دع عنك » در داستانى كه نصر بن مزاحم آورده است ، چنين است : معاويه به عمرو بن عاص مى گويد : من خوش ندارم كه عرب در بارهء تو بد گوئى كند و بگويد : تو براى دنيا از من حمايت ميكنى . عمرو گفت : « دع عنك » يعنى اين سخن را رها كن .
[١] اين جملهء « دع عنك » در داستانى كه نصر بن مزاحم آورده است ، چنين است : معاويه به عمرو بن عاص مى گويد : من خوش ندارم كه عرب در بارهء تو بد گوئى كند و بگويد : تو براى دنيا از من حمايت ميكنى . عمرو گفت : « دع عنك » يعنى اين سخن را رها كن .