ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٦ - احدى الحسنيين شعار الهى اسلام
اميد بخش نتايجى دارد كه ما برخى از آنها را بعنوان نمونه متذكر مى شويم : ١ - ريشه كن شدن يأس و نوميدى كه گلوى هر انسان هشيار و خردمندى را بسختى مى فشارد . اگر ما سخنان يأس آور و بد بينانهء هشياران بشرى را كه در سر تا سر تاريخ ابراز شده است جمع آورى كنيم ، شايد از چند مجلد متجاوز شود . دقت كنيد :
< شعر > آن قدر بار كدورت به دلم آمده جمع كه اگر پايم از اين پيچ و خم آيد بيرون لنگ لنگان در دروازهء هستى گيرم نگذارم كه كسى از عدم آيد بيرون < / شعر > منسوب به مسيح كاشانى < شعر > بر صفحهء هستى چو قلم مى گذريم حرف غم خود كرده رقم مى گذريم زين بحر پرآشوب كه بىپايانست پيوسته چو موج از پى هم مى گذريم < / شعر > فكرى خراسانى < شعر > دل بستهء روزگار پر زرق شدن يا شيفتهء بقاء چون برق شدن چون مردم اندك آشنا در گرداب دستى زدنست و عاقبت غرق شدن < / شعر > اشرف سمرقندى < شعر > جهان چيست ماتم سرائى در او نشسته دو سه ماتمى روبرو جگر پاره اى چند بر خون او جگر خواره اى چند مهمان او < / شعر > قادرى هندى < شعر > روزگار و چرخ و انجم سر بسر بازيستى گر نه اين روز دراز دهر را فرداستى < / شعر > ناصر خسرو قباديانى < شعر > دنيا چو حباب است و ليكن چه حباب نه بر سر آب بلكه بر روى سراب < / شعر >