ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥ - تفسير عمومى خطبهء بيست و يكم
مانند پايدار ، جاودان ، ثابت ، بقاء ، فنا ناپذير ، در قلمرو طبيعت بر زبان ما انسانها جارى مى گردند ، در حقيقت بازگو كنندهء محدوديت نگرشها و كوتاهى زندگى ما و سطحى نگرىهاى ما در پهنهء طبيعت مى باشند . مگر ما همان انسانها نيستيم كه سه شاخهء پنكهء برقى در حال حركت را دايرهء ساكن تلقى مى كنيم مگر مثل ما مثل آن پشهء بىمقدار نيست كه تمامى طول زندگيش از مرز بهار و پاييز نمى گذرد ، و در عين حال در بارهء باغ و باغبان و حركت و قوانين حاكم بر آن دو اظهار نظر و قضاوت مى نمايد بينوا ، < شعر > در بهاران زاد و مرگش دردى است پشه كى داند كه اين باغ از كى است < / شعر > آيا سؤال از اين كه « اين حركت و تحول و جنب و جوش از كجا تا كجا است » كه از آغاز حيات فكرى بشرى تا اين لحظه با اشكال مختلف ، از ذهن هر انسان آگاه خطور كرده است ، يك سؤال منطقى است ، يا يك بيمارى روانى اگر يك بيمارى روانى است ، چرا آن همه متفكران زبر دست شرقى و غربى و قديم و جديد نمى توانند با پاسخ منطقى ريشهء اين بيمارى را در درون انسانها بخشكانند اگر اين سؤال منطقى است ، پاسخ قانع كنندهء آن چيست آيا مى توان گفت : اين حركت و تحول از در هم فشردگى شروع مى شود و در انبساط بىنهايت پايان مى يابد اگر همهء جهان هستى در يك قطعهء موجود فشرده قرار گرفته بود ، چه عاملى باعث باز شدن و انبساط آن شده است اگر بگوئيم عامل درونى موجب باز شدن و انبساط آن گشته است ، اين سؤال پيش مى آيد كه عامل به فعاليت افتادن آن عامل درونى در موقعى معين چه بوده است اگر پاسخ بدهيم كه عامل ديگرى در درون آن عامل ، علت به فعاليت افتادن عامل مزبور گشته است ، باز سؤال فوق مطرح خواهد گشت . اگر بگوئيم : جهان هستى در يك جريان دائمى از انقباض به انبساط و از انبساط به انقباض حركت ميكند . به اضافهء اين كه اين يك