ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٢ - موضوع دوم - ماكياولى توصيه ميكند كه دولت قوى و مستقل و متمركز ايتاليائى ، بايستى از كليسا جدا شود و از آن تبعيت نكند
ميانسالى كه زمان انعقاد شخصيت است ناشى شده است و يا از محدوديت مطالعات او در تاريخ ساير اقوام و ملل و توجه به اوصاف بسيار مثبت و عالى انسانى ، و يا تأثير شديدى كه قيصر بورژيا در او به وجود آورده است همه اين مسائل محتمل است . و ما نمى توانيم علت بد بينى افراطى او را تنها در اوضاع مختل ايتاليا در آن دوران جستجو كنيم ، زيرا در گذرگاه تاريخ بشرى جوامع فراوانى وجود داشتهاند كه در برهه اى از زمان ، اگر چه طولانى هم بوده است ، اختلالات و پراكندگىهاى مستند بر سلطه گرى و خود خواهى ، دمار از روزگار آنها در آورده است ، با اين حال ديده نشده است كه متفكران آن جوامع به بيمارى بدبينى افراطى در بارهء بشريت گرفتار شوند . بهمين جهت است كه براى يك محقق لازم است كه پس از درك و شناخت تفكرات ماكياولى ، با دقت كامل و حوصله و بردبارى فراوان ، موقعيت و شخصيت ماكياولى را از همهء جوانب مورد بررسى قرار بدهد . اگر ماكياولى چنين مى گفت : من با نظر به وضع فعلى اروپا و دقت در ريشههاى اصلى آن و با نظر به اخلالگرى اربابان كليسا و سلطه پرستى و خود كامگى اعيان و اشراف و شاهزادگان ايتاليا ، به اين نتيجه رسيدهام كه افراد فراوانى از نوع انسانى مى توانند شرور و بد باشند و وقاحت و بىشرمى را بجائى برسانند كه بدون اعمال قدرت نتوان حيات مردم آن جامعه را تأمين نمود ، فوق العاده منطقى بود ، حتى ماكياولى اگر با نظر به سرگذشت اكثر اقوام و ملل به بازگو كردن اين قضيه كفايت ميكرد كه عمل عينى اكثريت مردم جوامع خود خواهى و خود كامگى و قدرت طلبى است ، باز يك قضيه تجربى را بازگو كرده بود و اين تحقيق و قضاوت براى همهء انسان شناسان و سياستمداران مفيد مى گشت ، ولى با قرار گرفتن در محدوده اى از زمان و در جامعه اى معين كه عوامل شناخته شده اى باعث شده است كه بعد ويرانگرى انسانهاى آن جامعه ، به فعاليت بيفتد ، هرگز از نظر منطقى و فلسفى ، نتيجهء بدبينى به طبيعت بشرى بطور كلى را بوجود