ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤١ - بحثى در اصول فلسفى مشروط در تمدن شناسى
بحثى در اصول فلسفى مشروط در تمدن شناسى معناى اصول فلسفى مشروط در تمدن شناسى اينست كه اين اصول بخلاف اصول غير مشروط ، مقيد به عامل يا عواملى معين مى باشند ، همهء اصول فلسفى غير مشروط كه تاكنون مطرح كردهايم ، مى توانند با تقيد و مشروط بودن به يك يا چند عامل معين در چگونگى تمدن تأثير بگذارند . بلكه از يك نظر مى توان گفت : هيچيك از اصول فلسفى غير مشروط بدون محدوديت از ناحيهء عوامل بيرونى و درونى نمى تواند تأثيرى در تمدن داشته باشد . براى توضيح بيشتر ، اصل غير مشروط خود خواهى كه از عمومى ترين اصول است ، در هيچ جامعه و تمدنى ، بدون محدوديت بجريان نمى افتد ، عوامل طبيعى برونى و درونى از يك طرف و خود خواهى ديگر افراد اجتماع از طرف ديگر بدون ترديد به محدوديت خود خواهى منتهى مى گردد . كوشش يك تمدن انسان محورى بايستى صرف منطقى ساختن تقيد اصول عمومى غير مشروط بوده باشد . به اين معنى كه « خود خواهى حيات » كه اصل عمومى غير مشروط است ، به سود انسان محورى مشروط گردد . يعنى تعليم و تربيتها و مديريتهاى سياسى و امكانات اقتصادى و بهره ور شدن انسانها از دسترنج خود ، طورى ترتيب داده شوند كه پديدهء خود خواهى بدون جبر عوامل حقوقى كيفرى و بدون بسته شدن با زنجير زندگى قالب گيرى شده ، تعديل ، و با وجدانى آزاد جنبهء مثبت به خود بگيرد . اين مشروطيت اصول عمومى در حقيقت تبديل خود خواهى منفى به خود خواهى مثبت خواهد بود . همچنين اصل غير مشروط اقتصاد را مى توان با اصول منطقى كه مسائل اقتصادى را از جنبهء منفى ( فقر ) به مرحلهء مثبت و از طغيانگرى كه باز توليد كنندهء نتايج منفى است به مرحلهء مثبت كه بر آورندهء ضرورتها و ابعاد مادى معقول انسانها است تبديل نمود .
حاكميت مطلق اقتصاد بعنوان اصل عمومى غير مشروط را مى توان با تبديل و تعديل فوق بصورت اصل مشروط كه بقاى تمدن را تضمين مى نمايد . در آورد . آزادى